Monday, July 18, 2011
امامان شیعه افزایش خواهند یافت
ما میدانیم که امامت مبناییترین اصل فلسفهی سیاسی شیعه است و این مذهب نتیجهی نشناختن امام را فرو افتادن در ورطهی جاهلیت و مردن به مرگ جاهلیت میداند و به نظر میرسد که فرآیند افزایش آرام و نامحسوس امامان شیعه توسط عالمان این دین در دست اقدام است.
فایل صوتی را از اینجا بشنوید
در نگاه شیعه امامان کارشناسان دیناند. سیرهی پیشوایان این مذهب همه دارای یک سو و جهت بوده و لیکن روشهایی که هر یک از آنها اتخاذ کردهاند، به صورت ظاهری با یکدیگر مغایرت دارد. نظیر حرکت قطاری که از مبدایی به مقصدی در حرکت است. این قطار، به تناست موقعیتهایی که پیش آمده، سرعت حرکت و شیوهی کنترل آن را تغییر داده است. گاهی کند رفته، گاهی ایستاده و در ایستگاه توقف کرده و گاهی سرعتش اوج گرفته و سریع پیشروی کرده است. امامت هم یک چنین واقعیتی در تاریخ است. گاهی صبر کرده، مانند «علی» و گاهی خیزش کرده و پس از خیزش تند، توقف کرده، گاهی طوفاتی بوده مانند «حسین بن علی» و بالاخره در هر شرایطی که پیش آمده، از مسیر میل به رهبری سیاسی – اجتماعی خارج نشده است.
تمایل به تصاحب مناصب کلیدی سیاسی آنچنان در بدنه امامت شیعه شدید بوده که تمامی این مذهب را فرا گرفته و روحانیت شیعه که خود را وارثان امامان میدانند سالهای بسیاری در این رویا و همچنین فراهم نمودن زمینههای تحقق آن کوشیدهاند.
جمهوری اسلامی اولین حکومت دینی با محوریت شیعی است، آرزوی نهادینه شدن در تمامیت روان روحانیت این مذهب از ابتدا تاکنون، رویایی که در نهایت خوشبینی اجداد این حرفه نیز امکان وقوع نمییافت و حال آنانی که باوری به انجام و از آن مهمتر جایگیری این حکومت نداشتند، گویی سودایی دیگر در سردارند، افزودن به امامانی که سبب گذران و اوجنشینیشان را داشتند، نوعی ادای دین.
سردار «یداله جوانی»، رییس اداره سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بدون نام بردن از شخص یا گروه خاصی گفته است: «شاید عدهای قلیل حساب شده مانع از به کار بردن این واژه «واژه امام» برای مقام معظم رهبری در سال 1368 شده باشند و دیگران نیز با این تصور که شاید تکرار این واژه برای دیگری از عظمت حضرت امام خمینی بکاهد، آن عده قلیل را تبعیت کردند.»
جمهوری اسلامی اولین حکومت دینی با محوریت شیعی است، آرزوی نهادینه شدن در تمامیت روان روحانیت این مذهب از ابتدا تاکنون، رویایی که در نهایت خوشبینی اجداد این حرفه نیز امکان وقوع نمییافت و حال آنانی که باوری به انجام و از آن مهمتر جایگیری این حکومت نداشتند، گویی سودایی دیگر در سردارند
او در تعریف خود از عنوان امام، توضیح داد که این عنوان به معنای «راهنما، پیشوا، رهبر و کسی که باید به او اقتدا کرد و از او تبعیت نمود، است.»
سردار جوانی همچنین با اشاره به آنچه «نظریه سیاسی شیعه» نامیده، این نظریه را مبتنی بر «اندیشه امت و امامت» دانست و افزود: «در نظام سیاسی اسلام، مردم در حکم امت و رهبر یا حاکم جامعه در حکم امام است.»
او در عین حال از «اعتراف افرادی از بزرگان پس از دو دهه به این اشتباه» خبر داد و با اشاره به «آیتاله نوری همدانی»، از مراجع تقلید طرفدار رهبر جمهوری اسلامی، نوشت: «پس از فتنه سال 88 یکی از مراجع عظام تقلید، یعنی حضرت آیتاله العظمی نوری همدانی، با صراحت اعلام کرد که اشتباه کردیم و باید از همان اول از ایشان با عنوان امام خامنهای یاد میکردیم.»
با وجود این، سردار جوانی بدون اشاره مشخصی افزوده که: «اکنون مدتی است که در جامعه، بین مردم، مسوولان و در برخی از رسانهها، به این مهم توجه میشود و از رهبر انقلاب اسلامی و ولی فقیه حاکم با عنوان امام خامنهای یاد میگردد.»
شاید در نگاه بیتوجه این عنوان نیز مانند دیگر شوخیهای جمهوری اسلامی جلوه کند، شوخی در حد هاله نور و پرژکتور نورانی اتومبیل اما به نظر میرسد واقعیت ماجرایی بسیار پیچیدهتر است، همه شواهد دال بر گسترش روندی به سوی خرافه مضاعف در جامعهای بسته و ذاتن مذهبی است.
شاید در دوران صفویه هیچ ایرانی تصور نمیکرد که این حکومت در هزارهای بعدی موجب جریانی غیرقابل کنترل و دینی تندرو شود، احتمالن آنها باور نمیکردند که به تعداد تمامی آرزوهایشان در کشور پارس زبانشان امامزاده بروید، دقیقن مانند همان گمانی که ما برای آینده کشورمان نداریم، تولید امامانی در ورژنی پایینتر از قداست اما با تاثیرگذاری مضاعف.
امامانی پارسی زبان که سید و از خون علی هستند و برپا دارنده پرچم به زمین افتادهاش و همگی منتظر جد چند صد سالهشان.
شنیدهها حاکیست که در همین دوران و با وجود انواع وسایل ارتباط جمعی و مسجل بودن رفتار بد بیبازگشت آقای خمینی تعدادی از هموطنان گرفتار در مقبره این آقا نذورات و نامههایی برای رفع حاجاتشان میاندازند، برای او نذر میکنند و به ضریحش بند گره میزنند، پس چگونه میتوان انتظار داشت در آینده این رفتار تبدیل به باوری چندشآور اما عمومی نشود؟
آقای خامنهای امامت را این گونه تعریف میکند:
«امام، به معنای پیشوا و رهبر است. مفهوم رهبر با مفهوم رهنما فرق دارد. رهبر، آن کسی است که اگر جمعیتی را و امتی را به دنبال خود میکشاند، خود پیش قراول و طلایهدار آن حرکت است. مفهوم حرکت و پیشروی و پیشگامی در خطی که مردم حرکت میکنند، در کلمهی امام وجود دارد. «کنگرهی جهانی حضرت رضا ، سال 1360»
در نگاهی دیگر میگوید:
«امامت، همان رهبری عالمانه و دردمندانه و دلسوزانهی امتی است که دستش از دامان نبوت دینی خالی شده، واقعیتی است که بشریت، به او نیازمند است. در مفهوم امامت پیشآهنگی و پیش قراولی مطرح است «درسمایههای حزب جمهوری اسلامی، سال 1359 و 1360.»
آیا تمامی این سخنان به نوعی یادآور صفاتی نیست که بزرگان حکومتی امروزی از این آقا برمیشمرند؟ مانند سخنان آقای مصباحیزدی در مورد آقای خامنهای:
«از جمله نعمتهای بزرگی ـکه به تصور بندهـ امثال ما و هر ایرانی دیگری اگر سالیان دراز تمام وقت خود را صرف شکر آنها بکند حقش ادا نمیشود، برقراری نظام اسلامی، حاکمیت ولایتفقیه و بهخصوص وجود شخص مقام معظم رهبری است. برقراری نظام اسلامی خداپسند آرزوی همه انبیا، اولیا و صالحان عالم در طول تاریخ بوده و جز در بعضی محدودههای خاص زمانی و مکانی نمونه روشن دیگری از آن را سراغ نداریم. در میان انبیای سابق حکومت حضرت سلیمان بود و در آخرالزمان هم وجود مقدس پیغمبر اکرم که چند سالی در مدینه حکومت کردند و دوران کوتاه حکومت امیرالمومنین که عمدهاش به جنگهای داخلی گذشت، غیر از این موارد در طول تاریخ اسلام به سختی میتوان حکومتی را پیدا کرد که در راس آن معصوم یا تالی تلو (مثل و مانند) معصوم باشد. این نعمت عظیمی است که خدا در این عصر نصیب جامعه ما و امت ما کرد، این نظامی که به دست امام بنیانگذاری شد و توسط مقام معظم رهبری آبیاری و پرورش داده شد.»
Wednesday, July 13, 2011
Sunday, July 10, 2011
پگاه احمدی و تلاش برای فراتر رفتن از مرزهای وطن
پگاه احمدی از شاعران مطرح شعر معاصر ایران است که اشعارش را بیشتر از آن که در کتابفروشیهای ایران بشود پیدا کرد در اینترنت و وبسایتهای ادبی و شعری مختلف میتوان یافت. شاعر جسوری که خطوط قرمز را میشکند و هراسی از بیان احساسات صریح و بیپردهاش و البته انتقاد از شرایط سیاسی و اجتماعی در شعرهایش ندارد. زبان و فرم پیچیده و گستردگی واژگان از ویژگیهای منحصربهفرد در شعرهای پگاه احمدی است.
ته اروندرود گروه خونی ما، درد بود
ته صدا تهران به وقت ما نمیشود و جان بیهوده میکنی
ته هوا قطع است و از دزاشیب تا سنگلج
برای این هنوز چه دورم
ته گلویم تگرگ و رگبار است و ماندهام تا ته
ته تهمتن شاهنامه را تنها چگونه تنبهتن بنویسم
ته دروغ تعزیه تیغ است و تنها به درد تکهتکه شدن میخورد
ته ترانههای پر از تیربار، اگر توانستی با من ببار
باز خاوران، خونی است
و زیر چادرهای زخم
حکم پرنده اعدام است
ته اروندرود گروه خونی ما، درد بود
ته صدا تهران به وقت ما نمیشود و جان بیهوده میکنی
ته هوا قطع است و از دزاشیب تا سنگلج
برای این هنوز چه دورم
ته گلویم تگرگ و رگبار است و ماندهام تا ته
ته تهمتن شاهنامه را تنها چگونه تنبهتن بنویسم
ته دروغ تعزیه تیغ است و تنها به درد تکهتکه شدن میخورد
ته ترانههای پر از تیربار، اگر توانستی با من ببار
باز خاوران، خونی است
و زیر چادرهای زخم
حکم پرنده اعدام است
گاه احمدی متولد ۱۳۵۳ در تهران شاعر، منتقد ادبی و مترجم است. او اولین شعر خود را در ۱۷ سالگی و در نشریه ادبی تکاپو منتشر کرد. این شاعر ۳۷ ساله تاکنون سه مجموعه شعر در ایران به نام «روی سل پایانی»، «کادنس» و «این روزهایم گلوست» را به چاپ رسانده است.
خانم احمدی همچنین اشعار سیلویا پلات، شاعره مطرح آمریکایی، را به نام «آواز عاشقانه دختر دیوانه» به فارسی ترجمه کرده و ترجمه «۱۰۱ هایکو از گذشته تا امروز» نوشته جکی هاروی را نیز بر عهده داشته است. از دیگر کتابهای او میتوان به شعر زن از آغاز تا امروز و همین طور آنتولوژی جامع شعر زنان ایرانی اشاره کرد.
خانم احمدی همچنین اشعار سیلویا پلات، شاعره مطرح آمریکایی، را به نام «آواز عاشقانه دختر دیوانه» به فارسی ترجمه کرده و ترجمه «۱۰۱ هایکو از گذشته تا امروز» نوشته جکی هاروی را نیز بر عهده داشته است. از دیگر کتابهای او میتوان به شعر زن از آغاز تا امروز و همین طور آنتولوژی جامع شعر زنان ایرانی اشاره کرد.
- پگاه احمدی که چندین سال است در آلمان اقامت گزیده مجموعه شعر اخیرش به نام «سردم نبود» را در آلمان به چاپ رسانده و ترجمه آلمانی این مجموعه شعر نیز به زودی روانه بازار میشود. به بهانه انتشار این مجموعه شعر و ترجمه آلمانیاش با او گفتوگویی داشتم و ابتدا در مورد مجموعه شعر «سردم نبود» و علت چاپ آن در آلمان پرسیدم.
پگاه احمدی: این ترجمه مجموعه شعر اخیرم است به نام سردم نبود که نشر سوژه در برمن آلمان منتشر کرده. مجموعهای است از شعرهای این هشت سال اخیر که حدود شش هفت سال در ایران مجوز چاپ دریافت نکرد و اخیرا نسخه فارسی آن در آلمان منتشر شده و به همت مترجم نسخه آلمانی کار هم به زودی منتشر میشود. فعلا در دست ترجمه است.
- علت این که در ایران مجوز نگرفت و چاپ نشد چه بود؟ وزارت ارشاد چه دلایلی عنوان کرد؟
این مجموعه دو بار با دو ناشر معتبر راهی ارشاد شد و هربار موارد ممیزی خیلی زیاد بود، چون با توجه به این که بیشتر، به لحاظ مضمون، شعرهای من شعرهای انتقادی-اجتماعی است، نفس مضمون شعرها و مسائلی که در شعرها به آنها پرداخته میشد و دایره لغاتی که متناسب بود با آن فضا، مورد قبول و تایید وزارت ارشاد نبود.
با توجه به این که ظرفیت شعر شاعران معاصر ایرانی مخصوصا خانمها خیلی بالاست و این ظرفیت درش وجود دارد که به زبانهای مختلف ترجمه شود و مخاطب پیدا کند، چرا این قدر این اتفاق کم میافتد؟ خیلی نادر است که مجموعه شعری از یک شاعر زن ایرانی منتشر شود. فکر میکنید علت چیست؟
من فکر میکنم نه شاعر باید دنبال ناشر برود و در جستوجوی این قضیه چاپ کتابش باشد، فینفسه و نه این که ناشر باید به سراغ شاعر بیاید. در واقع باید نهادهای واسطهای، ارگانها و سازمانهایی وجود داشته باشند که این مسائل اجرایی را به عهده بگیرند. متاسفانه به دلیل این که ما فاقد این نهادهای اجرایی و نهادهای واسطه هستیم، معمولا این اتفاق و پروسه دیده شدن اثر، به چاپ سپرده شدنش و ترجمهاش خیلی سخت اتفاق میافتد. به خصوص با توجه به سانسور گستردهای که وجود دارد، عدم وجود رسانههایی که در سطح گسترده بتوانند کتابهای جدید را معرفی کنند، اطلاعرسانی انجام دهند، تمام این مسائل دستبهدست هم میدهد و معمولا متاسفانه آثار دیده نمیشود. به خصوص آثاری که داخل ایران منتشر میشود. چه رسد که بخواهد برای ترجمه به زبان دیگری شناسایی شود و معرفی شود.
- شما فکر میکنید که ترجمه شعر شعرای ایرانی چه قدر میتواند به جهانی شدن ادبیات ایران کمک کند؟
صرفا مسئله ترجمه نیست. مسئله در واقع کیفیت خود اثر است، از جنبههای خیلی زیادی. این بحث گستردهای است که در این مجال نمیشود به آن پرداخت. ولی نوع سیر تفکری که در اثر هست، این که تفکر حاکم بر اثر، زیباییشناسی حاکم بر اثر و ویژگیهای زبانی اثر تا چه حد اصلا امکان جهانی شدن را دارد. تا چه حد امکان فرابومی شدن را دارد یا این که تا چه حد به مسائل فرابومی و مسائل فراتر از حوزه بومزیست و بوموطن خودش اشاره میکند. تا ما نرسیم به آن نوع تفکری که بتواند مرزهای اولیه خودش را طی کند و از ساحت بومی خودش وسعت بیشتری پیدا کند، صرف ترجمه شدن یک اثر فکر نمیکنم راهگشا باشد در این زمینه. کما این که خیلی از آثار ما در حوزه ادبیات داستانی، در حوزه شعر ترجمه شدهاند. به زبانهای مختلفی هم ترجمه شدهاند. اما در یک جغرافیای خیلی محدودی طرح شدهاند.
- شاعری که از سرزمین خودش مهاجرت میکند، در حقیقت از زبانی که شعر میگوید دور میشود، این مهاجرت به نظر شما چه تاثیری دارد؟ من البته در مورد شاعران ایرانی به طور اخص میپرسم با همان مختصاتی که در ایران هست.
طبیعتا شما دچار یک کاستی میشوید، دچار یک فقدان میشوید و آن فقدان در شما هست. این فقدانی خیلی جدی است و کاملا خلاء آن حس میشود در پروسه آفرینش و کار نوشتن. اما از طرف دیگر شما با یک زبان میزبان هم مواجهه دارید و با یک اتمسفر دیگر. که عمدتا همین آتمسفر با آن چیزی که قبلا شما در آن زیست میکردید و تجربه میکردید از اساس متفاوت است. فکر میکنم مدت زمان خیلی طولانی میکشد تا شما بتوانید به عنوان اهل قلم به یک شناختی که متناسب با اتمسفر جدید و متناسب با زبان و ظرفیتهای زبان است دست پیدا کنید و فکر میکنم این همان دوران گذاری است که باید طی شود و دوباره همه چیز به یک روال نسبتا عادی و آرام برگردد برای من اهل قلم.
- از یک جنبه دیگر میخواهم بپرسم. شما الان در آلمان هستید و آنجا نظارتی وجود ندارد. شما شعری که میگویید میتوانید بدون این که هیچ نظارتی یا سانسوری باشد که بگوید این کلمه را بردار یا این شعر را حذف کن یا این قابل چاپ نیست، آن را چاپ کنید. از این نظر فکر میکنید واقعا تاثیری دارد یا در خود ایران هم با وجود این نظارت میشود شعر گفت؟
جایی که شما با درد، با مسائلی که منجر به نوشتن میشود و تاثراتی را در شما بیدار میکند، مواجهه مستقیم دارید یعنی درد را مستقیم لمس میکنید و همه چیز در فضای زیستی شما ملتهب است، اتفاقا من فکر میکنم انگیزههای خیلی بیشتری در شما تولید میکند به صورت کاملا ناخودآگاه برای نوشتن. و وقتی شما از آن التهاب، از آن درد فاصله میگیرید و مواجهه شما با درد مواجهه غیرمستقیم میشود، به واسطه میشود، شما در یک خاک دیگر و اقلیم دیگر هستید، طبیعتا آن فاصله در نوشتن شما هم ایجاد میشود. حتی ممیزی، مسئله سانسور با این که صد در صد مطلوب هیچ اهل قلمی نیست، یکی از اهرمهای فشاری است که شما را به یک مقاومت و اصرار و پافشاری بر نوشتن وامیدارد. شما میخواهید که در مقابله و مواجهه با سانسور کارتان را تولید کنید، صدای خودتان را به گوشها برسانید. اما تجربه شخصی من این بوده، البته شاید برای دوستان دیگر به شکل دیگری باشد، اما فاصله گرفتن از آن فشارها، فاصله گرفتن از آن رنجها یک مقداری بین من و نوشتنم، یا بین من و نوع نوشتنم، خلاء و فاصله ایجاد میکند.
هوای سینه پهلو
پهلوی ماست
تا سِل که سقفمان را گرفته میخوابد
وَ آسمانی که سرفههایش را
مثل میل، روی دست ِهوا بردهام...
حالا هوای کلنگی پهلوی ماست
از شهر ِ سر ِ کوچه باد میآید
تا میله، دوباره چیزی را
با تُف به هم بچسباند
ملافهای که به دیوار، پیچیدهتر شود
مثلثی که سرِ راه را
دنیا بیاورد
روزنامهای که ننویسد
وَ یک مسافرخانه پشت ِ در
که با سیمانش نمیشود کشتی گرفت
اما میشود شهادت داد:
کثیف، کفش ِ پشت ِ در هم نیست
چون با مترو وَ با مشقّت آمده بود
وَ سینههایش را
بیوقفه میسپرد.
پشتِ این دهانهٔ بیخانمان که پُر از پشت ِ چاله میدان است
خیلی نمیشود جنگید
چون وکیل نداشت
خیلی نمیشود زائید
چون
تحریف شد
خیلی نمیشود پرسید
چون، تیزی میکشند.
من از خودم نمیترسم
چون از سِل، عجیب ترسیدهام
وَ از خودم نمیترسم
چون پای زندگی انگشت دادهام
تنها نگاه کنم.
×××
در سالهای اخیر هنرمندان ایرانی که به سبکهای مختلف موسیقی غربی روی آوردهاند و در جایجای جهان به دنبال سبک و سلیقه موسیقی خود راههای متفاوتی را برگزیدهاند، به تعداد قابل توجهی رسیده است. برخی در زیرزمینهای تهران، برخی در کلوبهای کوچک و برخی در کنسرتهای بزرگ دور دنیا. حالا دیگر آن تعداد از هنرمندان موسیقی ایرانی که به زبان انگلیسی میسرایند و میخوانند نیز تعجبی را برنمیانگیزد و عادی شده است.
- گروه ساماوایو یک گروه موسیقی در آلمان است به سرپرستی بهرنگ علوی، هنرمند ایرانی که در آلمان بزرگ شده. این گروه در این ده سال که از تشکیلش میگذرد، کنسرتهای بسیاری داشته و طرفداران زیادی را به خود جلب کرده است. به بهانه انتشار آلبوم جدید این گروه موسیقی با بهرنگ علوی به گفتوگو نشستم و ابتدا از خودش و شکلگیری گروه ساماوایو پرسیدم.
بهرنگ علوی: من در سال ۱۹۸۱ در تهران به دنیا آمدم، اما در آلمان بزرگ شدم و موسیقی را الان تقریبا ۱۵ سال است که دنبال میکنم و ده سال است در ساماوایو هستم. ما در سال ۲۰۰۰ تشکیل شدیم و هر چهار نفر دوستانی بودیم که همدیگر را از مدرسه میشناختیم. من در این بند [گروه] شدم خواننده و گیتاریست. ما در طول این ده سال میشود گفت چهار آلبوم به بازار دادیم و بیش از پنجاه شصت آهنگ بوده که در آلبومهای مختلف منتشر شده.
- کار شما چه سبکی است؟
سبک ما را میشود گفت: heavy rock هفتاد و هشتاد میگفتند hard rock ولی ما بیشتر heavy rock میگوییم برای این که یک کم از hard rock گیتار و درام نزدیکتر به heavy metal است. اما با این همه آواز نسبتا پاپ تویش زیاد است. ملودیهای مختلف دارد و از این نظر درست بین موسیقی پاپ است و موسیقی هوی متال.
- گروه شما آلبوم جدیدی اخیرا بیرون داده، اسم این آلبوم چیست و چه تفاوتی با کارهای قبلی شما دارد؟
آلبومی که در سال ۲۰۱۱ به بازار داده شد به اسم cosmic knockout در مقایسه با آلبوم قبلیمان که در سال ۲۰۱۰ بود خیلی فرقهای زیادی دارد. اولا که در استودیو ضبط نکردیم، بلکه در اتاق خودمان ضبط کردیم. اینجا که همیشه جمع میشویم و آهنگها را میسازیم. این یک فرق اساسی است. بعد هم کلا صوتمان خیلی رفته به سمت آن چیزی که صحنه برگزار میشود برای این که قبلش در آلبوم one million things خیلی آهنگها را توی استودیو کار کردیم و نسبتا شد یک آلبوم استودیویی، آن طور که ما میگوییم. این آلبوم جدیدمان بیشتر یک آلبوم زنده است.
- ساماوایو یعنی چه؟
ساماوایو کلمه سانسکریت است، هندی قدیمی و معنیاش هست جمع شدن، با هم بودن، اتحاد... معنیهای زیادی دارد. این را ما آن موقع به خاطر این انتخاب کردیم که به نظرمان خیلی خوب میبود که آدم به عنوان یک بند [گروه] راک یک اسمی نداشته باشد که از قبل معلوم باشد که سبک موسیقیاش چیست.
- آیا تا به حال فکر کردید که کاری به زبان فارسی که زبان مادری شما هست، اجرا کنید؟
بله. ما تا به حال زیاد به این فکر کردهایم که من آواز به فارسی هم بخوانم. اما به نظر من وقتی این کار را میکنم که واقعا مطمئن باشم و شک نداشته باشم چیزی که درمیآید به خوبی همان زبان اصلی که میخوانیم یعنی انگلیسی هست. یعنی فقط برای این که این کار را کرده باشم زیاد علاقهای ندارم. اگر یک روزی یک چیزی پیش بیاید و خیلی نتیجهاش قشنگ باشد یا این که حدس بزنیم که نتیجهاش قشنگ است، این کار را میکنم.
- در آینده ساماوایو در کجاها کنسرت دارد؟
ما همیشه دنبال این هستیم که جاهای نو کنسرت بگذاریم و دنبال این هستیم که خارج از اروپا هم کنسرت بگذاریم، اما کار نسبتا خیلی سختی است. ماههای آینده آلبوم ۲۰۱۲ را میخواهیم ضبط کنیم که چند تا آهنگش را الان درست کردیم و چند آهنگ هنوز مانده و برای اکتبر ۲۰۱۱ داریم کنسرت جور میکنیم. یک تور در آلمان و کشورهای دور و برش مثل سوئیس و چک. هر سال دوباره کنسرت داریم و الان داریم روی آلبوم بعدی کار میکنیم.
×××
«ماجراهای دوست خجالتی من» عنوان یک نمایش کمدی موزیکال است که توسط ژاله شعاری، بازیگر سینما و تئاتر ایران، در آلمان به روی صحنه رفته. ژاله شعاری در این نمایش همراه با دوست خجالتیاش ضمن گشت و گذاری در رستورانها و دیسکوها و مکانهای دیگر در آلمان به تهران هم سری میزند و با زبان طنز و آواز و موسیقی بر روی چند موضوع اجتماعی از جمله علاقه آدمها به خواننده شدن دست میگذارد. همکارم شهرام میریان در آلمان به دیدن این نمایش رفته است:
ژاله شعاری، بازیگر سرشناس سینما و تئاتر ایران، که این روزها در آلمان به سر میبرد مانند کار نمایشی طنزآمیز سال پیش خود با نام «کراوات» نمایشنامه دیگری را این بار با عنوان «ماجراهای دوست خجالتی من» آماده نمایش کرده.
خانم شعاری در این نمایشنامه تازه با دوست خجالتی خود که از دوران کودکی با هم بزرگ شدهاند به مکانها و جاهایی که ایرانیها در آلمان برای سرگرمی و گذراندن اوقات فراغت خود جمع میشوند، سر میزند و ضمن اشاره به خواستههای مکرر دوست خجالتیاش خلق و خو و رفتار ایرانیها با یکدیگر را هم با زبان طنز، آواز و موسیقی بازگو میکند.
سفر سه هفتهای به تهران و ماجراهای گوناگون آن هم ادامه این نمایشنامه موزیکال است. حال از زبان خانم شعاری بشنویم که دوست خجالتیاش در این نمایشنامه چه خواستههایی دارد:
«دوست خجالتی من به هیچ عنوان زیر بار نمیرفت. همهاش میگفت من باید حتما دوره تئاتر ببینم. باید حتما بروم خوانندگی یاد بگیرم. من اصلا نمیفهمم برای چه. هی بهش میگفتم عزیز من خواننده شدن این چیزها را نمیخواهد. نه صدا میخواهد نه هنر موسیقی میخواهد. فقط کافی است تو بروی و آه... بله یک کمی رو میخواهد و یک کم هم پول لازم دارد.»
ژاله شعاری در نمایشنامه کمدی موزیکال ماجراهای دوست خجالتی من بر هر موضوع اجتماعی که دست میگذارد، ترانه انتقادی و طنزآمیزی هم در پیوند با آن موضوع میخواند.
نقش مقابل ژاله شعاری در این نمایش را آقای مصطفی آخوندی، هنرمند تحصیلکرده موسیقی در آلمان، بر عهده دارد و به ما میگوید این نمایشنامه کاری است مشترک.
مصطفی آخوندی: این کار را ما کاملا مشترک انجام دادیم. در واقع ترانهها را با هم نوشتیم وهم موسیقی قطعات را بیشتر من نظارت داشتم رویش.
Wednesday, July 6, 2011
خامنه ای اعتراض های مردم سوریه را محکوم کرد
علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران ناآرامی های سوریه را به اسرائیل و آمریکا نسبت داد و گفت : در حوادث سوریه دست آمریکا و اسرائیل آشکار است.
علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران ناآرامی های سوریه را به اسرائیل و آمریکا نسبت داد و گفت : در حوادث سوریه دست آمریکا و اسرائیل آشکار است. در توضیح بیشتر این نظر رهبر حکومت اسلامی ایران نخست مدعی شد که جوهر تحولات منطقه که او البته از آنها با عنوان "بیداری اسلامی" یاد کرد ضدیت با اسرائیل و آمریکاست و بر اساس معیارهای جمهوری اسلامی ایران هر جا که به سود آمریکا و اسرائیل شعار داده شود، آن حرکت انحرافی است و در مورد حوادث سوریه هم دست آمریکا و اسرائیل به خوبی آشکار است.
خامنه ای در جای دیگری از سخنانش مدعی شد که دولت های آمریکا و اسرائیل با تلاش برای شبیه سازی حوادث مصر، تونس، یمن و لیبی در سوریه سعی می کنند حکومت بشار اسد را که در خط مقاومت قرار دارد دچار مشکل کنند اما ماهیت حوادث سوریه با ماهیت حوادث دیگر کشورهای منطقه متفاوت است.
این اولین بار است که رهبر جمهوری اسلامی ایران در مورد رویدادهای سوریه موضع می گیرد و صریحاً همانند بشار اسد تظاهرات اعتراضی در این کشور را حاصل توطئۀ کشورهای خارجی و مشخصاً آمریکا و اسرائیل توصیف می کند. حوادث سوریه تاکنون به کشته شدن 1500 تن از ناراضیان توسط نیروهای دولت بشار اسد و آواره و پناهنده شدن دهها هزار سوری در کشورهای همسایه منجر شده است. ناراضیان سوریه صریحاً می گویند که افراد بسیج و سپاه پاسداران ایران در کنار ارتش سوریه درسرکوب مردم این کشور مستقیماً شرکت دارند.
کشورهای غربی می گویند که جمهوری اسلامی ایران با ارسال اسلحه و تجهیزات ردیابی و شناسایی مخالفان به سوریه رژیم بشار اسد را در سرکوب مخالفانش یاری می رسانند. به تازگی اتحادیۀ اروپا فرماندۀ سپاه پاسداران محمد علی جعفری، رستم قاسمی، فرماندۀ سپاه قدس سپاه پاسداران ایران و حسین طائب مسئول حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران ایران را به دلیل نقش شان در سرکوب مردم سوریه مورد مجازات قرار داد.
دولت بشار اسد تنها متحد جمهوری اسلامی ایران در منطقه است. حکومت اسلامی تهران به یاری رژیم دمشق کمک های نظامی و لجستیکی اش را در اختیار حزب الله لبنان می گذارد. از این نقطه نظر سقوط بشار اسد برای حکومت اسلامی ایران شکستی راهبردی در منطقه به شمار می رود.
دولت های غربی موضع دوگانۀ جمهوری اسلامی ایران را در قبال اتفاقات سوریه و دیگر کشورهای عربی نشانۀ ریاکاری و تزویر این حکومت دانسته و افزوده اند که حکومتی که تظاهرات مسالمت آمیز مردم خود و مردم کشوری دیگر، سوریه، را سرکوب می کند نمی تواند در پشتیبانی اش از حرکت های مشابه در دیگر کشورها صمیمی و صادق باشد.
خامنه ای در جای دیگری از سخنانش مدعی شد که دولت های آمریکا و اسرائیل با تلاش برای شبیه سازی حوادث مصر، تونس، یمن و لیبی در سوریه سعی می کنند حکومت بشار اسد را که در خط مقاومت قرار دارد دچار مشکل کنند اما ماهیت حوادث سوریه با ماهیت حوادث دیگر کشورهای منطقه متفاوت است.
این اولین بار است که رهبر جمهوری اسلامی ایران در مورد رویدادهای سوریه موضع می گیرد و صریحاً همانند بشار اسد تظاهرات اعتراضی در این کشور را حاصل توطئۀ کشورهای خارجی و مشخصاً آمریکا و اسرائیل توصیف می کند. حوادث سوریه تاکنون به کشته شدن 1500 تن از ناراضیان توسط نیروهای دولت بشار اسد و آواره و پناهنده شدن دهها هزار سوری در کشورهای همسایه منجر شده است. ناراضیان سوریه صریحاً می گویند که افراد بسیج و سپاه پاسداران ایران در کنار ارتش سوریه درسرکوب مردم این کشور مستقیماً شرکت دارند.
کشورهای غربی می گویند که جمهوری اسلامی ایران با ارسال اسلحه و تجهیزات ردیابی و شناسایی مخالفان به سوریه رژیم بشار اسد را در سرکوب مخالفانش یاری می رسانند. به تازگی اتحادیۀ اروپا فرماندۀ سپاه پاسداران محمد علی جعفری، رستم قاسمی، فرماندۀ سپاه قدس سپاه پاسداران ایران و حسین طائب مسئول حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران ایران را به دلیل نقش شان در سرکوب مردم سوریه مورد مجازات قرار داد.
دولت بشار اسد تنها متحد جمهوری اسلامی ایران در منطقه است. حکومت اسلامی تهران به یاری رژیم دمشق کمک های نظامی و لجستیکی اش را در اختیار حزب الله لبنان می گذارد. از این نقطه نظر سقوط بشار اسد برای حکومت اسلامی ایران شکستی راهبردی در منطقه به شمار می رود.
دولت های غربی موضع دوگانۀ جمهوری اسلامی ایران را در قبال اتفاقات سوریه و دیگر کشورهای عربی نشانۀ ریاکاری و تزویر این حکومت دانسته و افزوده اند که حکومتی که تظاهرات مسالمت آمیز مردم خود و مردم کشوری دیگر، سوریه، را سرکوب می کند نمی تواند در پشتیبانی اش از حرکت های مشابه در دیگر کشورها صمیمی و صادق باشد.
Monday, July 4, 2011
خامنهای و حامیانش تنها هفت میلیون رای دارند
سحام نیوز: یکی از فعالان جریان اصولگرا با بیان اینکه “اسفندیار رحیممشایی گفته است رهبری و حامیان وی تنها هفت میلیون رای در هر انتخاباتی دارند و باید از همه طیفها در کنار خود داشته باشیم”، در شرح سوابق مشایی خاطرنشان کرد “وی از عاملان اعدام بسیاری از مخالفان نظام در رامسر و همچنین از بانیان انجمن حجتیه در استان مازندران بود، که بعدا به سپاه پیوست.”
به گزارش جرس از همشهری ماه، رضا گلپور، نویسنده کتاب بولتن مانند “شنود اشباح”، در گفتگو با شماره ۷۷ این نشریه، ضمن استفاده از فضای مساعد جهت نقد برخی دولتی ها، گوشه هایی از سوابق افرادی که اخیرا موسوم به “جریان انحرافی” شده اند را بازخوانی کرده و به ناگفته هایی از رفتار و گفتار آنها اشاره می کند.
مشایی تیر خلاص می زد
رضا گلپور که چندی قبل نامه ای از او خطاب به محمود احمدی نژاد منتشر شد که در آن با توجه به مستندات خود درباره اسفندیار رحیم مشایی و محمدرضا رحیمی ، خواستار کنار گذاشته شدن این افراد از مجموعه دولت شده بود، در مصاحبه خود گفت “خانم ط. ذبیحیان که اکنون همسر رسمی مشایی است در هنگام دستگیری می خواسته سیانور استفاده کند اما چون ضابط، هشیاری داشته اسلحه خود را در دهان او قرار داده تا نتواند پوشش قرص را با دندان خود بشکند و سیانور عمل کند. شاید این برای من قابل درک باشد که ضابط برای جلوگیری از انتحار یک نیرو، حاضر باشد دندان فرد خرد شود اما کشته نشود. اما اینکه عده ای که دستگیر شدند و در زندان منتظر محاکمه بودند توسط نیروهای تحت مسئولیت مستقیم آقای مشایی؛ بدون حکم دادستانی به جنگل های منطقه رامسر برده می شوند و به آنها تیر خلاص زده می شود با کدام منطق شرعی و قانونی قابل توجیه است؟ ضمن اینکه پیچیدگی آن پرونده این است که یکی از بازداشت شدگان، اخوی بزرگتر ایشان بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی بوده و اگر قرار بوده همه بازداشت شدگان از منافقین حذف شوند خب برادر ایشان هم باید همراه بقیه کشته می شد اما نشده است.”
تغییرات بنیادین در تفکرات
گلپور ادامه می دهد “برای من سوال ایجاد می شود که فردی با آن سابقه (مشایی)، ناگهان پس از رسیدن به جایگاه نزدیک به رئیس جمهور می آید می گوید ما چه مشکلی با مردم اسرائیل داریم؟ مشایی در یکی از جلسات به من می گفت اجباری بودن لچکی که سر خانم هاست چه منطقی دارد؟ خاتمی با آن همه ادعا توانست این اجبار را بردارد؟”
این سخن احمدی نژاد ناشی از ناآگاهی وی بود
این فعال اصولگرا با بیان اینکه “ما در سال های گذشته به دنبال کمک دادن به احمدی نژاد بودیم. گفتیم ایده هایی داریم که می تواند در عرصه جنگ نرم و خنثی کردن فعالیت های رسانه ای صهیونیست ها موثر باشد و مشایی نیز در جلساتی حضور یافت…”، پیرامون اظهارات احمدی نژاد در سازمان ملل و نقش بخشی از دولت آمریکا در ماجرای یازده سپتامبر و نقش مشایی در این نطق گفت “احمدی نژاد در سازمان ملل جمله ای گفت که واقعا از حیث کم اطلاعی از امور، بی نهایت سخیف است. او درباره تحقیق درباره حادثه یازده سپتامبر نقل به مضمون عرض می کنم، گفت: اگر آمریکاییها راست می گویند چرا اسامی قربانیان اعلام نمی شود؟! این در حالی است که اگر کسی «سی ان ان» ، سی بی اس و سایر شبکه های خبری امریکا و حتی بی بی سی را دیده باشد حتی به عنوان بیننده معمولی، می داند که از مراسم نخستین سالگرد این حادثه، مهمانان کلاس یک حکومتی و فرهنگی و رسانه ای آمریکا در محل برج های دوقلو می نشینند و یک خانم و آقا نزدیک به سه هزار اسم قربانیان را می خوانند و بعضا خانواده های آنها هم هستند و گریه و زاری و ناراحتی می کنند. این رسانه لوکال و محلی نیویورک هم نیست که چنین مراسمی را پخش می کند بلکه در رسانه هایی منعکس می شود که پوشش جهانی دارند. یک دهه از این تاریخ گذشته و لااقل در مراسمات رسمی علنی آنها ده بار این مراسم خواندن اسامی صورت گرفته و با این وجود رییس جمهور کشور ما می رود در همان مکان و جمله به این پرتی را می گوید. این برای جمهور ایران بد نیست؟… من سپس مشایی را در ساختمان منزلش ملاقات کردم و گفتم که این حرف احمدی نژاد اصلا واقعی نیست. او به من گفت مطمئنی؟ از اینجا فهمیدم که او این حرف را در دهان احمدی نژاد گذاشته و هیچ آگاهی هم نسبت به آن ندارد…”
مشایی گفت مگر رهبری و حامیانش چقدر رای دارند؟
این فعال امنیتی – رسانه ای ادامه می دهد “از مشایی سوال کرده بودم که واقعا محمدرضا رحیمی که مسئول دفتر انتخاباتی هاشمی در کردستان بوده و با دعواهایی که با شهید کاظمی فرمانده وقت سپاه کردستان داشته با چه تعریف اصولگرایانه ای امروز با اختیارات ویژه، معاون اول دولت است؟ حضور وی با شعار حمله به هاشمی جور در می آید؟ مشایی در پاسخ به من گفت مگر مذهبی ها و آقای خامنه ای چقدر رای دارند ؟ بیش از هفت میلیون است؟ ما باید از همه طیف ها در کنار خود داشته باشیم. در اینجا برای من مشخص شد که کار از رفع شبهه گذشته و نوعی بیماری انحراف و گنده گوئی است. گفتم این قتل هایی که در رامسر به شما نسبت داده می شود چیست؟ پاسخ داد حالا چهار تا سگ محارب هم کشته شدند مگر چه اتفاقی اقتاده است؟ اینجا دیگر دیدم این جفاست که خلوت و عیان این فرد تا این حد با هم فرق می کند. مگر حاکم شرع بوده که آنها را کشته است؟ او می گفت : من پرونده ام تا سال ٧۶ در سازمان قضایی باز بود و بسته شده و تو به دنبال چه هستی ؟ گفتم خیلی روشن است بگو من در جریان نبودم و نیروهای من خودسر عمل کردند. حالا آنها قسم می خورند که خودسر نبوده و دستور داشته اند. این مسائل حول نفر دوم دولت نگران کننده نیست؟”
گلپور در همین زمینه می گوید “من در پژوهش ها، سند هایی دیده ام که انسان وحشت می کند.”
به گزارش جرس از همشهری ماه، رضا گلپور، نویسنده کتاب بولتن مانند “شنود اشباح”، در گفتگو با شماره ۷۷ این نشریه، ضمن استفاده از فضای مساعد جهت نقد برخی دولتی ها، گوشه هایی از سوابق افرادی که اخیرا موسوم به “جریان انحرافی” شده اند را بازخوانی کرده و به ناگفته هایی از رفتار و گفتار آنها اشاره می کند.
مشایی تیر خلاص می زد
رضا گلپور که چندی قبل نامه ای از او خطاب به محمود احمدی نژاد منتشر شد که در آن با توجه به مستندات خود درباره اسفندیار رحیم مشایی و محمدرضا رحیمی ، خواستار کنار گذاشته شدن این افراد از مجموعه دولت شده بود، در مصاحبه خود گفت “خانم ط. ذبیحیان که اکنون همسر رسمی مشایی است در هنگام دستگیری می خواسته سیانور استفاده کند اما چون ضابط، هشیاری داشته اسلحه خود را در دهان او قرار داده تا نتواند پوشش قرص را با دندان خود بشکند و سیانور عمل کند. شاید این برای من قابل درک باشد که ضابط برای جلوگیری از انتحار یک نیرو، حاضر باشد دندان فرد خرد شود اما کشته نشود. اما اینکه عده ای که دستگیر شدند و در زندان منتظر محاکمه بودند توسط نیروهای تحت مسئولیت مستقیم آقای مشایی؛ بدون حکم دادستانی به جنگل های منطقه رامسر برده می شوند و به آنها تیر خلاص زده می شود با کدام منطق شرعی و قانونی قابل توجیه است؟ ضمن اینکه پیچیدگی آن پرونده این است که یکی از بازداشت شدگان، اخوی بزرگتر ایشان بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی بوده و اگر قرار بوده همه بازداشت شدگان از منافقین حذف شوند خب برادر ایشان هم باید همراه بقیه کشته می شد اما نشده است.”
تغییرات بنیادین در تفکرات
گلپور ادامه می دهد “برای من سوال ایجاد می شود که فردی با آن سابقه (مشایی)، ناگهان پس از رسیدن به جایگاه نزدیک به رئیس جمهور می آید می گوید ما چه مشکلی با مردم اسرائیل داریم؟ مشایی در یکی از جلسات به من می گفت اجباری بودن لچکی که سر خانم هاست چه منطقی دارد؟ خاتمی با آن همه ادعا توانست این اجبار را بردارد؟”
این سخن احمدی نژاد ناشی از ناآگاهی وی بود
این فعال اصولگرا با بیان اینکه “ما در سال های گذشته به دنبال کمک دادن به احمدی نژاد بودیم. گفتیم ایده هایی داریم که می تواند در عرصه جنگ نرم و خنثی کردن فعالیت های رسانه ای صهیونیست ها موثر باشد و مشایی نیز در جلساتی حضور یافت…”، پیرامون اظهارات احمدی نژاد در سازمان ملل و نقش بخشی از دولت آمریکا در ماجرای یازده سپتامبر و نقش مشایی در این نطق گفت “احمدی نژاد در سازمان ملل جمله ای گفت که واقعا از حیث کم اطلاعی از امور، بی نهایت سخیف است. او درباره تحقیق درباره حادثه یازده سپتامبر نقل به مضمون عرض می کنم، گفت: اگر آمریکاییها راست می گویند چرا اسامی قربانیان اعلام نمی شود؟! این در حالی است که اگر کسی «سی ان ان» ، سی بی اس و سایر شبکه های خبری امریکا و حتی بی بی سی را دیده باشد حتی به عنوان بیننده معمولی، می داند که از مراسم نخستین سالگرد این حادثه، مهمانان کلاس یک حکومتی و فرهنگی و رسانه ای آمریکا در محل برج های دوقلو می نشینند و یک خانم و آقا نزدیک به سه هزار اسم قربانیان را می خوانند و بعضا خانواده های آنها هم هستند و گریه و زاری و ناراحتی می کنند. این رسانه لوکال و محلی نیویورک هم نیست که چنین مراسمی را پخش می کند بلکه در رسانه هایی منعکس می شود که پوشش جهانی دارند. یک دهه از این تاریخ گذشته و لااقل در مراسمات رسمی علنی آنها ده بار این مراسم خواندن اسامی صورت گرفته و با این وجود رییس جمهور کشور ما می رود در همان مکان و جمله به این پرتی را می گوید. این برای جمهور ایران بد نیست؟… من سپس مشایی را در ساختمان منزلش ملاقات کردم و گفتم که این حرف احمدی نژاد اصلا واقعی نیست. او به من گفت مطمئنی؟ از اینجا فهمیدم که او این حرف را در دهان احمدی نژاد گذاشته و هیچ آگاهی هم نسبت به آن ندارد…”
مشایی گفت مگر رهبری و حامیانش چقدر رای دارند؟
این فعال امنیتی – رسانه ای ادامه می دهد “از مشایی سوال کرده بودم که واقعا محمدرضا رحیمی که مسئول دفتر انتخاباتی هاشمی در کردستان بوده و با دعواهایی که با شهید کاظمی فرمانده وقت سپاه کردستان داشته با چه تعریف اصولگرایانه ای امروز با اختیارات ویژه، معاون اول دولت است؟ حضور وی با شعار حمله به هاشمی جور در می آید؟ مشایی در پاسخ به من گفت مگر مذهبی ها و آقای خامنه ای چقدر رای دارند ؟ بیش از هفت میلیون است؟ ما باید از همه طیف ها در کنار خود داشته باشیم. در اینجا برای من مشخص شد که کار از رفع شبهه گذشته و نوعی بیماری انحراف و گنده گوئی است. گفتم این قتل هایی که در رامسر به شما نسبت داده می شود چیست؟ پاسخ داد حالا چهار تا سگ محارب هم کشته شدند مگر چه اتفاقی اقتاده است؟ اینجا دیگر دیدم این جفاست که خلوت و عیان این فرد تا این حد با هم فرق می کند. مگر حاکم شرع بوده که آنها را کشته است؟ او می گفت : من پرونده ام تا سال ٧۶ در سازمان قضایی باز بود و بسته شده و تو به دنبال چه هستی ؟ گفتم خیلی روشن است بگو من در جریان نبودم و نیروهای من خودسر عمل کردند. حالا آنها قسم می خورند که خودسر نبوده و دستور داشته اند. این مسائل حول نفر دوم دولت نگران کننده نیست؟”
گلپور در همین زمینه می گوید “من در پژوهش ها، سند هایی دیده ام که انسان وحشت می کند.”
گفتنی است در زمان قهر ۱۱ روزه احمدینژاد نیز نقل قولهایی از رئیس دولت دهم مبنی بر ریزش میلیونی آرا وی به خاطر حمایت رهبر جمهوری اسلامی از وی در انتخابات سال ۸۸ منتشر شده بود.
مشایی؛ بانی انجمن حجتیه در مازندران
گلپور در این مصاحبه همچنین در پاسخ به این پرسش که “همین الان بر روی سایت هواداران مشایی، جمله ای از دکتر حسن عباسی قرار دارد که او را به هیچ فرقه ای منتسب نمی داند و یک تکنوکرات می داند”، گفت “اولا عباسی دکتر نیست. بعد هم حرف امثال عباسی در رده دوم ارجحیت قرار دارد. وقتی خود مشایی به من گفت تشکیلات انجمن حجتیه را من در مازندران راه انداختم باید دید عباسی با چه سندی آن را نفی می کند؟ در مسائل سندی، وقتی سندی اثباتی برای موضوعی می آوری ، اثبات خودش پیچیده است. حالا اگر یک نفر بخواهد این سند را نفی کند و سلباً بگوید فلانی نبوده، بسیار پیچیده تر می شود. البته فقط مشایی این را نگفته، خیلی از دوستان ایشان می گویند زمانی که معلم آموزش و پرورش بود …”
مشایی؛ بانی انجمن حجتیه در مازندران
گلپور در این مصاحبه همچنین در پاسخ به این پرسش که “همین الان بر روی سایت هواداران مشایی، جمله ای از دکتر حسن عباسی قرار دارد که او را به هیچ فرقه ای منتسب نمی داند و یک تکنوکرات می داند”، گفت “اولا عباسی دکتر نیست. بعد هم حرف امثال عباسی در رده دوم ارجحیت قرار دارد. وقتی خود مشایی به من گفت تشکیلات انجمن حجتیه را من در مازندران راه انداختم باید دید عباسی با چه سندی آن را نفی می کند؟ در مسائل سندی، وقتی سندی اثباتی برای موضوعی می آوری ، اثبات خودش پیچیده است. حالا اگر یک نفر بخواهد این سند را نفی کند و سلباً بگوید فلانی نبوده، بسیار پیچیده تر می شود. البته فقط مشایی این را نگفته، خیلی از دوستان ایشان می گویند زمانی که معلم آموزش و پرورش بود …”
وی افزود “مشایی بعدا می گفت وقتی امام دستور داد بین انجمن حجتیه و سپاه، یکی را باید انتخاب کرد من آمدم سپاه.”
این افراد در دوران اصلاحات زدوده شدند
وی ادامه می دهد “اینها در دوره اصلاحات زدوده شدند. مشایی در دوره علی محمد بشارتی و معاونت آقای تابش، مدیر کل اجتماعی وزارت کشور بوده یعنی دولت دوم هاشمی. البته وزارت اطلاعات در مقطعی او را در گزینش رد کرد … اما وی بعدا با لایه هایی بالاتر ارتباط گرفت و وارد دستگاه شد.”
مشایی و امام زمان
گلپور ادامه می دههد “اگر مجموع سخنان مشایی را که دوستان ایشان ترویج می کنند بخوانید در جایی گفته من ممکن است نمازم قضا شود اما دعای عهدم ترک نمی شود. من محکم عرض می کنم کسی که داعیه های وی بیش از حد توان فکری و سابقه ای است که دارد باید به آن شک کرد. او یک بار به من می گفت من ادعا نمی کنم هر وقت بخواهم آقا را ببینم می بینم اما می گویم ایشان یعنی حضرت صاحب هر وقت بخواهد نمی تواند من را ببیند؟!”
گلپور در انتها پیرامون انتخابات ریاست جمهوری دهم می گوید “اگر برگردیم به انتخابات و کاندیدای دیگری از اصولگرایان نباشد؛ من باز هم به احمدی نژاد رای می دهم… البته از نظر من خطری که امثال مشایی در بی مبنایی دارند، از محسن رضایی کمتر است.”
این افراد در دوران اصلاحات زدوده شدند
وی ادامه می دهد “اینها در دوره اصلاحات زدوده شدند. مشایی در دوره علی محمد بشارتی و معاونت آقای تابش، مدیر کل اجتماعی وزارت کشور بوده یعنی دولت دوم هاشمی. البته وزارت اطلاعات در مقطعی او را در گزینش رد کرد … اما وی بعدا با لایه هایی بالاتر ارتباط گرفت و وارد دستگاه شد.”
مشایی و امام زمان
گلپور ادامه می دههد “اگر مجموع سخنان مشایی را که دوستان ایشان ترویج می کنند بخوانید در جایی گفته من ممکن است نمازم قضا شود اما دعای عهدم ترک نمی شود. من محکم عرض می کنم کسی که داعیه های وی بیش از حد توان فکری و سابقه ای است که دارد باید به آن شک کرد. او یک بار به من می گفت من ادعا نمی کنم هر وقت بخواهم آقا را ببینم می بینم اما می گویم ایشان یعنی حضرت صاحب هر وقت بخواهد نمی تواند من را ببیند؟!”
گلپور در انتها پیرامون انتخابات ریاست جمهوری دهم می گوید “اگر برگردیم به انتخابات و کاندیدای دیگری از اصولگرایان نباشد؛ من باز هم به احمدی نژاد رای می دهم… البته از نظر من خطری که امثال مشایی در بی مبنایی دارند، از محسن رضایی کمتر است.”
ناتو: بستن تنگه هرمز توسط ایران خیالى بیش نیست
فرمانده نیروهاى دریایى سازمان پیمان آتلانتیک شمالى، ناتو، مى گوید که تهدید ایران مبنى بر بستن تنگه هرمز در خلیج فارس خیالى بیش نیست.
مائوریزیو جمینانى، فرمانده نیروهاى دریایى سازمان پیمان آتلانتیک شمالى، که از کویت بازدید مى کند روز سه شنبه در سخنانى گفت که وى تهدید ایران مبنى بر بستن تنگه هرمز را یک «نقشه خیالى» مى داند و این آبراه بین المللى نمى تواند مسدود شود.
مقام ها و فرماندهان نظامى جمهورى اسلامى ایران بارها در واکنش به حمله احتمالى آمریکا به ایران گفته اند که تهران نیز تنگه هرمز را به تلافى این اقدام خواهد بست.
تیر ماه گذشته، محمد على جعفرى، فرمانده سپاه پاسداران در گفت و گو با روزنامه جام جم با اعلام اینکه احتمال حمله آمریکا به ایران «جدى تر» شده است، گفته بود که در صورت وقوع چنین حمله اى، یکى از اقدامات ایران «کنترل خروج نفت» از تنگه هرمز خواهد بود.
وى افزوده بود: «با توجه به طول ساحل ایران در محدوده تنگه هرمز و وضعیت جغرافیاى خاص آن و همچنین ارتفاعات موجود در طول این ساحل، یک امکان طبیعى براى ایران به وجود آمده است و با توجه به تجهیزاتى که نیروهاى مسلح مان در اختیار دارند، بستن تنگه هرمز به مدت نامحدود بسیار راحت خواهد بود.»
فرمانده نیروهای دریایی ناتو: تهدید ایران مبنى بر بستن تنگه هرمز یک «نقشه خیالى» است و این آبراه بین المللى نمى تواند مسدود شود.
اما فرماندهان ارشد آمریکایى چند روز بعد از سخنان فرمانده سپاه اعلام کردند که واشینگتن اجازه نخواهد داد ایران تنگه هرمز را مسدود کند.
دریا سالار کوین کاسگریف، فرمانده ناوگان پنجم ایالات متحده آمریکا در خلیج فارس، گفته بود: «آنها [ایرانیان] نمى توانند آن [تنگه هرمز] را ببندند. آنها اجازه چنین کارى را نخواهند یافت.»
وى تاکید کرد که جامعه بین المللى از آبراه تنگه هرمز محافظت خواهد کرد و هر اقدامى از سوى ایران، «مقابله با ایالات متحده نخواهد بود بلکه رو در رویى با جامعه بین المللى است.»
اوایل آبان ماه سال جاری، ایران خبر داد که نیروی دریایی ارتش یک پایگاه دریایی در شرق تنگه هرمز و در محدوده دریای عمان راه اندازی کرده است.
حبیب الله سیاری، فرمانده نیروی دریایی ارتش ایران اعلام کرده است که در صورت لزوم این پایگاه دریایی میتواند به ایران امکان جلوگیری از ورود «دشمن» به خلیج فارس را بدهد.
تنگه هرمز به عنوان یک آبراه حیاتى براى عبور جریان نفت بین دو کشور ایران و عمان قرار گرفته است و حدود ۴۰ درصد نفت جهان از این مسیر به بازارهاى جهانى ارسال مى شود.
همچنین سالانه ۱۳ هزار شناور از مسیر تنگه هرمز وارد خلیج فارس مى شوند و ۹۰ درصد واردات و صادرات ایران نیز از همین مسیر انجام مى شود.
جمهورى اسلامى ایران که متهم است در پوشش برنامه هسته اى خود به دنبال ساخت سلاح هسته اى است، ابراز نگرانى کرده که تاسیسات هسته اى آن از سوى آمریکا و اسرائیل مورد حمله قرار گیرد.
این در حالى است که آمریکا گفته است، همچنان دیپلماسى را براى حل منازعه غرب با ایران بر سر فعالیت هاى هسته اى این کشور در دستور کار دارد.
شوراى امنیت سازمان ملل در قالب سه قطعنامه از ایران خواسته است تا برنامه غنى سازى اورانیوم که کاربرد دو گانه نظامى و غیر نظامى دارد را تعلیق کند ولى تهران این درخواست را رد کرده است.
Friday, July 1, 2011
یارانه تیرماه برای خرید دیش!
در آستانه یوم الشیطان «هجده تیر» گزارش های ارسالی از واحد مرکزی خبر حاکی است تکاوران غیور نیروی انتظامی تهران بزرگ در آخرین عملیات ایذایی خود موفق شدند با بالارفتن از چند آپارتمان و آسمانخراش در تهران چندین فروند «دیش و ال ام بی» را منهدم نمایند.
گفتنی است یگان پدافند نیروی زمینی نیز به طور همزمان با حضور در درب منازل و فشردن زنگ خانه ها و ورود به منازل ساکنین برخی از محله های تهران ادوات و آلات دریافت تجهیزات ماهواره ای موجود در منازل این شهروندان را توقیف نمودند.
گزارش منابع غیر رسمی حاکی است که مال باختگان در انتظار واریز یارانه های تیرماه هستند تا نسبت به تهیه دیش جدید اقدام نمایند.
در همین راستا یکی از شهروندان که نخواست نامش فاش شود ضمن تشکر از دولت بابت واریز یارانه ها اعلام کرد: پدر و مادرهایی که پیش از این هنگام خارج شدن از منزل به فرزندان خود توصیه می کردند که «درب منزل را باز نکنی یه وقت دزد می آید!» پس از عملیات اخیر نیروی انتظامی به فرزندان خود می گویند «درب منزل را باز نکنی یه وقت پلیس می آید!»
در همین راستا یکی از شهروندان که نخواست نامش فاش شود ضمن تشکر از دولت بابت واریز یارانه ها اعلام کرد: پدر و مادرهایی که پیش از این هنگام خارج شدن از منزل به فرزندان خود توصیه می کردند که «درب منزل را باز نکنی یه وقت دزد می آید!» پس از عملیات اخیر نیروی انتظامی به فرزندان خود می گویند «درب منزل را باز نکنی یه وقت پلیس می آید!»
ناطق نوری: کوتوله های سیاسی و تنگ نظران نمی توانند انقلاب را حفظ کنند
سحام نیوز: ناطق نوری با انتقاد ازکوتوله ها و تنگ نظرها می گوید: این انقلاب نگهداری می خواهد و با شعار نمی شود.
به گزارش خبرآنلاین علی اکبر ناطق نوری در سالگرد شهدای ۷۲تن که روز پنجشنبه در مصلای شهرستان نور برگزار شد، نداشتن حافظه تاریخی را یکی از عیوب ایرانیان برشمرد و گفت: محققی درباره خصوصیاتی ایرانی ها می گفت که ایرانی ها استعداد خوبی دارند و در هرجایی حضور داشته باشند پیشرفت می کنند ولی عیب آنها این است که حافظه تاریخی ندارند.
رئیس بازرسی دفتر رهبری با بیان اینکه مومن از یک لانه دوبار گزیده نمی شود گفت ولی ما از یک لانه هزاران بار گزیده میشویم.
ناطق افزود:مردم توقع دارند وقتی به من آخوند می رسند اسلام را در من ببینند. مردم توقع دارند باند بازی، ریا، رشوه، دروغ و فامیل بازیها در دستگاهها نباشد. بنده یقین دارم اگر ما به اسلام عمل کنیم نه آمریکا و انگلیس و هیچ دشمنی غلطی نمی تواند بکند.
وی که با اشاره به ترور شهید بهشتی ادامه داد: جرم این ۷۲تن این بود که انحراف بنی صدر و جریان نفاق را فهمید و همان ها که در مجلس به بهشتی حمله می کردند وقتی او شهید شد تریبون را در دست گرفتند. برخی ها هواشناسی شان خوب است و زود می چرخند.
عضو جامعه روحانیت مبارز که در مراسم سی امین سالگرد شهدای هفتم تیر و شهید عباسعلی ناطق نوری، نماینده فقید مردم نور در دوره اول مجلس شورای اسلامی سخن می گفت با اشاره به شهید بهشتی و ۷۲تن از یاران انقلاب که در انفجار تروریستی حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند افزود: بهترین کسانی که انقلاب را حفظ کردند اینها بودند نه کوتوله ها و تنگ نظران.
وی در بخش اول سخنان خود با اشاره به خصوصیات اخلاقی پیامبر اکرم(ص) اظهار داشت: اینکه ما گمان کنیم وقتی مسئولیتی گرفتیم حریمی برای خود قائل شویم و بگوییم مردم ظرفیت ندارند یا اگر خاکی باشیم مردم سوء استفاده می کنند این شیطانی است.
ناطق نوری با بیان اینکه یکی از خصلت های پیامبر(ص) سلام کردن به همه افراد بود گفت: ما وقتی ۴کلاس درس می خوانیم و لیسانس و فوق لیسانس می گیریم و مدیر می شویم خودمان را گم می کنیم و بعد می گوییم مسلمانیم. باید این تعینات را دور ریخت.
تجاوزات جمهوری اسلامی به حقوق بشر به سطح بیسابقهای رسیده است
سحام نیوز: ۶۷ استاد دانشگاه، روزنامه نگار، نویسنده، هنرمند و فعال حقوق بشر در خارج از کشور در نامه ای به گزارشگر ویژه حقوق بشر گفته اند که قصد جمهوری اسلامی از مخالفت با سفر وی به ایران، جلوگیری از بازبینی و بررسی جنایات علیه حقوق بشر در ایران است.
در این نامه که روز ۲۹ ژوئن برای احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران، ارسال شده است ضمن استقبال از تعیین وی به این سمت گفته شده است: «تجاوزات جمهوری اسلامی ایران به حقوق بشر و فجایعی که نسبت به اعضا مخالفان حکومت صورت می گیرد، به سطح بی سابقه ای رسیده است.»
امضا کنندگان این نامه تاکید کرده اند: «دستگیری های خودسرانه فعالان حقوق زن٬ حقوقدانان٬ روزنامه نگاران٬ دانشجویان٬ رهبران کارگران٬ و فعالان حقوق بشر همچنان رو به افزایش است. موارد فزاینده اعتصاب غذای نامحدود اقدام به خودکشی٬ مرگ مشکوک زندانیان در بند٬ و اعدام ها به راستی هراس آور است.»
در این نامه خطاب به احمد شهید گفته شده که «قصد جمهوری اسلامی از نپذیرفتن انتصاب جنابعالی به این سمت و ممانعت از سفر شما به ایران، این است که از بازبینی و بررسی این جنایات توسط جامعه جهانی جلوگیری کند.»
در نامه ۶۷ استاد دانشگاه، نویسنده و فعال حقوق بشری ابراز امیدواری شده است که «فشار روز افزون بین المللی، مقامات جمهوری اسلامی را مجبور به تجدید نظر در این تصمیم کند» و گزارشگر ویژه بتواند مانند دو گزارشگر قبلی ملل متحد، به ایران سفر کرده و «با زندانیان و خانواده های ایشان و نیز خانواده های کشته شدگان، ناپدید شدگان و اعدام شدگان ملاقات کند.»
در ادامه این نامه آمده است: «مایلیم یادآوری کنیم که هم اکنون تعداد زیادی از زندانیان سیاسی سابق و اعضای خانواده آنها در خارج از کشور به سر می برند و می توانند اطلاعات و تجربیات خود را در مورد شکنجه، تجاوز جنسی، حبس ها و اعدام ها با شما در میان بگذارند.»
یرواند آبراهیمیان، رضا افشاری، حمید احمدی، پیام اخوان، کاظم علمداری، عباس امانت، داریوش آشوری، علی بنوعزیزی، رضا براهنی، سهراب بهداد، مهرزاد بروجردی، حمید دباشی، مهرداد درویش پور، منصور فرهنگ، حسین قاضیان، رامین جهانبگلو، مهرانگیز کار، احمد کریمی حکاک، علی کشتگر، نسیم خاکسار، فرهاد خسروخاور، آزاده کیان، هدایت متین دفتری، عباس میلانی و نیره توحیدی از جمله امضاکنندگان این نامه هستند.
Thursday, June 30, 2011
ایران و سوریه در صدر دولت های حامی تروریسم قرار دارند
جان برنان، دستیار رئیس جمهور آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم، می گوید ایران و سوریه همچنان در صدر «دولت های حامی تروریسم» قرار دارند و واشینگتن از تمام ابزارهای سیاست خارجی خود برای جلوگیری از به خطر افتادن امنیت ملی آمریکا توسط این «رژیمها و سازمانهای تروریستی» استفاده میکند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، جان برنان، دستیار رئیس جمهور آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم، روز چهارشنه هنگام معرفی راهبرد تازه ایالات متحده در مبارزه با تروریسم، از ایران و سوریه به عنوان دو کشور پیشرو حامی تروریسم و نیز از گروههای حزبالله و حماس هم با عنوان سازمانهای تروریستی یاد کرده است.
وی در این باره اظهار داشته است: «در تدوین راهبرد ما برای مبارزه با تروریسم به این امر توجه شده است که کشورها و گروههایی وجود دارند که برای ضربه زدن به منافع آمریکا از تروریسم حمایت میکنند.»
دستیار رئیس جمهور آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم همچنین افزوده است: «ایران و سوریه همچنان در صدر دولت های حامی تروریسم قرار دارند. حزبالله و حماس سازمانهای تروریستی هستند که اسرائیل و نیز منافع ما را در خاورمیانه تهدید میکنند.»
آقای برنان همچنین در تشریح راهبرد ضد تروریستی آمریکا گفته است: «از این رو ما همچنان به استفاده از تمام ابزارهای سیاست خارجی برای جلوگیری از به خطر افتادن امنیت ملی آمریکا توسط این رژیمها و سازمانهای تروریستی ادامه میدهیم.»
ایالات متحده آمریکا روز دوشنبه نیز در واکنش به برگزای «اجلاس بینالمللی مبارزه جهانی با تروریسم» در ایران، از جمهوری اسلامی به عنوان فعالترین پشتیبان تروریسم در جهان یاد کرده و برگزاری این کنفرانس در ایران را «نوعی طنز» خوانده بود.
ویکتوریا نولند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در این باره گفته بود: «حمایت مالی، عملی و لجستیکی از تروریستها و گروههای شبهنظامی در خاورمیانه و آسیای مرکزی مانع تلاشها برای ارتقای صلح و تهدیدی برای ثبات اقتصادی و تضعیفکننده رشد دموکراسی در منطقه است.»
از سوی دیگر دستیار رئیس جمهور آمریکا در مبارزه با تروریسم در بخش دیگری از سخنان خود تلاش دولت باراک اوباما به منظور آنچه جلوگیری از دستیابی ایران به جنگافزارهای هستهای خوانده میشود، را نیز اقدامی در راستا تامین امنیت ملی آمریکا و مبارزه با تروریسم ارزیابی کرده است.
این سخنان در حالی بیان شده است که پیشتر ویلیام هیگ، وزیر امور خارجه بریتانیا نیز ایران را متهم کرده بود که در جریان تازهترین رزمایش موشکی خود، موشکهای بالستیک با توانایی حمل کلاهکهای هستهای را به طور مخفیانه آزمایش کرده است.
آقای هیگ که روز چهارشنبه در مجلس عوام بریتانیا سخن میگفت، در این باره اظهار داشته بود: «ایران ضمن آزمایش پنهانی موشکهای بالیستیک، بر خلاف قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل، دست به آزمایش موشکهایی نیز زده است که قابلیت حمل کلاهک اتمی را دارد.»
روز سهشنبه نیز ویکتوریا نولند، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در واکنش به برگزاری رزمایش موشکی سپاه گفته بود، ایران به جای عمل به تعهدات بینالمللی خود در باره قدرت موشکیاش لاف میزند.
هر چند سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا نیز تاکید کرده بود که قطعنامه شماره ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل متحد ایران را از تولید و توسعه موشکهای با قابلیت حمل کلاهکهای هستهای باز میدارد، اما از اظهار نظر در این زمینه خودداری کرده بود که آیا از نظر واشینگتن موشکهای شلیک شده توسط جمهوری اسلامی قابلیت حمل کلاهکهای هستهای را دارد یا خیر. http://www.radiofarda.com/content/f11_iran_syria_usa_terrorism/24250754.html
به گزارش خبرگزاری فرانسه، جان برنان، دستیار رئیس جمهور آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم، روز چهارشنه هنگام معرفی راهبرد تازه ایالات متحده در مبارزه با تروریسم، از ایران و سوریه به عنوان دو کشور پیشرو حامی تروریسم و نیز از گروههای حزبالله و حماس هم با عنوان سازمانهای تروریستی یاد کرده است.
وی در این باره اظهار داشته است: «در تدوین راهبرد ما برای مبارزه با تروریسم به این امر توجه شده است که کشورها و گروههایی وجود دارند که برای ضربه زدن به منافع آمریکا از تروریسم حمایت میکنند.»
دستیار رئیس جمهور آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم همچنین افزوده است: «ایران و سوریه همچنان در صدر دولت های حامی تروریسم قرار دارند. حزبالله و حماس سازمانهای تروریستی هستند که اسرائیل و نیز منافع ما را در خاورمیانه تهدید میکنند.»
آقای برنان همچنین در تشریح راهبرد ضد تروریستی آمریکا گفته است: «از این رو ما همچنان به استفاده از تمام ابزارهای سیاست خارجی برای جلوگیری از به خطر افتادن امنیت ملی آمریکا توسط این رژیمها و سازمانهای تروریستی ادامه میدهیم.»
ایالات متحده آمریکا روز دوشنبه نیز در واکنش به برگزای «اجلاس بینالمللی مبارزه جهانی با تروریسم» در ایران، از جمهوری اسلامی به عنوان فعالترین پشتیبان تروریسم در جهان یاد کرده و برگزاری این کنفرانس در ایران را «نوعی طنز» خوانده بود.
ویکتوریا نولند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در این باره گفته بود: «حمایت مالی، عملی و لجستیکی از تروریستها و گروههای شبهنظامی در خاورمیانه و آسیای مرکزی مانع تلاشها برای ارتقای صلح و تهدیدی برای ثبات اقتصادی و تضعیفکننده رشد دموکراسی در منطقه است.»
از سوی دیگر دستیار رئیس جمهور آمریکا در مبارزه با تروریسم در بخش دیگری از سخنان خود تلاش دولت باراک اوباما به منظور آنچه جلوگیری از دستیابی ایران به جنگافزارهای هستهای خوانده میشود، را نیز اقدامی در راستا تامین امنیت ملی آمریکا و مبارزه با تروریسم ارزیابی کرده است.
این سخنان در حالی بیان شده است که پیشتر ویلیام هیگ، وزیر امور خارجه بریتانیا نیز ایران را متهم کرده بود که در جریان تازهترین رزمایش موشکی خود، موشکهای بالستیک با توانایی حمل کلاهکهای هستهای را به طور مخفیانه آزمایش کرده است.
آقای هیگ که روز چهارشنبه در مجلس عوام بریتانیا سخن میگفت، در این باره اظهار داشته بود: «ایران ضمن آزمایش پنهانی موشکهای بالیستیک، بر خلاف قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل، دست به آزمایش موشکهایی نیز زده است که قابلیت حمل کلاهک اتمی را دارد.»
روز سهشنبه نیز ویکتوریا نولند، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در واکنش به برگزاری رزمایش موشکی سپاه گفته بود، ایران به جای عمل به تعهدات بینالمللی خود در باره قدرت موشکیاش لاف میزند.
هر چند سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا نیز تاکید کرده بود که قطعنامه شماره ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل متحد ایران را از تولید و توسعه موشکهای با قابلیت حمل کلاهکهای هستهای باز میدارد، اما از اظهار نظر در این زمینه خودداری کرده بود که آیا از نظر واشینگتن موشکهای شلیک شده توسط جمهوری اسلامی قابلیت حمل کلاهکهای هستهای را دارد یا خیر. http://www.radiofarda.com/content/f11_iran_syria_usa_terrorism/24250754.html
خرداد ٩۰؛ افزایش ۴١٣ درصدیِ قیمت ها نسبت به سال گذشته
پنجشنبه, ۹ تیر, ۱۳۹۰
چکیده :مردم آن روزها که یک شانه تخم مرغ به قیمت 1400 تومان میخریدند را دیگر تقریبا فراموش کردند. امروز هر شانه تخم مرغ بیش از 5500 تومان قیمت دارد. روزگاری در همین تهران، قیمت بربری 50 تومان بود؛ 50 تومانی که مردم تصور میکردند، خیلی گران شده... اما آمدن آقای احمدینژاد و اصلاحات اقتصادی دولت ایشان، اگر در نگاه صاحبنظران محل نقد باشد، لااقل یک حسن داشت، مردم فهمیدند «از این هم گرانتر میشود» و اتفاقا، در دوره کسی که شعار فرهنگی میدهد چنین چیزی رخ نداد، افزایش قیمتهای 400 درصدی، در دوران این دولت اتفاق افتاده است....
آمارهای بانک مرکزی خاطرنشان می کند که افزایش قیمت مواد غذایی در خردادماه امسال، در مقایسه با خرداد۸۹، نسبت به افزایش قیمت «خرداد ۸۹، نسبت به خرداد ۸۸» بیش از ۴۱۳ درصد بیشتر بوده است.
به گزارش روزنامه اعتماد، این گزارش آماری، یک روز پس از انتشار اخباری مربوط به گرانی ۱۰ تا ۱۵ درصدی قیمت لبنیات در کشور منتشر می شود، که مطابق آن، تحلیل آمارها نشان میدهد که ۴۱۳ درصد در واقع تورم نیست، بلکه «افزایش درصد رشد قیمتها» از ۸/۶ درصد در خرداد ۸۹، به ۹/۳۴ درصد در سال ۹۰ است.
بر اساس این گزارش، هنوز تورم خردادماه سال جاری اعلام نشده است و آخرین آمارهای تفکیک شده بانک مرکزی، مربوط به ماه آغازین سال جاری است.
بر اساس جدول شماره یک شاخص کالاها و خدمات مصرفی مناطق شهری ایران (۱۳۸۳=۱۰۰) تورم خوراکیها مجموعا در فروردین ۹۰، نسبت به فروردین ۸۹، ۲۵٫۷ درصد گزارش میشود. شایان ذکر است، این تورم در سال قبل (یعنی فروردین ۸۹، نسبت به فروردین ۸۸) ۱۴٫۱ درصد بوده است. (شاخص بهای کالاها وخدمات مصرفی در مناطق شهری ایران، اداره آمار اقتصادی بانک مرکزی، دایره شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی، فروردین ماه ۱۳۹۰) در واقع در این شیوه محاسبه تورم، بانک مرکزی گروههای خوراکی را در دستهبندیها و اوزان غلات و نان با ضریب اهمیت ۴٫۵۶ درصد، گوشت با ضریب اهمیت۷۴/۶ درصد، ماهی و حیوانات دریایی با ضریب اهمیت۷۹/۰ درصد، لبنیات و تخم پرندگان با ضریب اهمیت۴۷/۳ درصد، روغنها و چربیها با ضریب اهمیت۹۷/۰ درصد، میوهها و خشکبار با ضریب اهمیت۲۶/۵ درصد، انواع سبزی، حبوب و فرآوردههای سبزی با ضریب اهمیت۸۷/۳ درصد، قند، شکر، مربا، عسل، شکلات و محصولات قنادی با ضریب اهمیت۲۷/۱ درصد، نمک و ادویه، سسها و چاشنیها و ترکیبات خوراکی با ضریب اهمیت۳۲/۰ درصد، دستهبندی کرده و بر اساس وزن (ضریب اهمیت) هر کدام، آنها را محاسبه و مجموع آنها را به عنوان درصد تورم اعلام میکند. اما آنچه در این گزارش به آن اشاره شده است، درصد رشد قیمتها (بدون در نظر گرفتن ضریب اهمیت آنها که بانک مرکزی از آن استفاده میکند) است. در واقع مفهوم آن گرانی هر کدام از کالاها، بر اساس قیمت آنها ـ و نه شاخص کلی گروه از کالاها ـ است.

افزایش قیمت سالانه
اداره آمار بانک مرکزی هر هفته گزارشی از متوسط قیمت خردهفروشی به رسانههای گروهی ارسال میکند که در آن فهرستی از قیمت مواد غذایی درج شده است. بر اساس این جدول میتوان افزایش قیمت اقلام موجود را نسبت به زمان مشابه در هفته، ماه و سال قبل محاسبه کرد. آنچه در اکثر رسانهها منتشر میشود همین است.
اما با مراجعه به آرشیو سالهای قبل و در مقایسه تغییرات سالانه آنها، یک نکته جلبتوجه میکند؛ درصد رشد سالانه امسال قیمت مواد غذایی، به طرز بیسابقهیی دگرگون شده است.
متوسط درصد رشد سالانه قیمت مواد غذایی در خردادماه، در سالهای ۸۷ تاکنون، ۷۷/۱۲ درصد است، این در حالی است که متوسط افزایش قیمت سالانه در خردادماه امسال، نسبت به سال گذشته ۹/۳۴ درصد ثبت شده است. به عبارتی افزایش قیمتها در خردادماه امسال در مقایسه با سال قبل، بیش از ۲۳/۴۱۳ درصد بیشتر از افزایش قیمت مواد غذایی در خردادماه سال ۸۹، نسبت به سال ۸۸ است.
افزایش قیمتهای خردادماه امسال، ۲۹/۱۷۳ بیشتر از میانگین افزایش قیمتهای سالانه در خردادماه سالهای ۸۷ تاکنون است.
برایناساس، درصد رشد قیمتها در خردادماه سال ۸۷، نسبت به زمان مشابه سال ۸۶ برابر ۳۴/۷ درصد بوده است، در خردادماه سال ۸۸، همزمان با انتخابات ریاستجمهوری دهم، قیمت مواد غذایی نسبت به خرداد ماه سال قبل، تنها ۰۴/۲ درصد رشد دارد.
در خرداد سال ۸۹، درصد رشد مواد غذایی نسبت به خرداد ۸۸، به ۸/۶ درصد افزایش مییابد.
در خرداد ماه امسال اما، ناباورانه شاهد افزایش حدود ۳۵ درصدی مواد غذایی نسبت به زمان مشابه سال قبل هستیم. براساس جداول بانک مرکزی در چهار هفته خردادماه امسال، میتوان چنین استنباط کرد که قیمت مواد غذایی بطور متوسط ۹/۳۴ درصد نسبت بمدت مشابه سال قبل رشد داشته است.
افزایش قیمتهای خردادماه امسال
بر اساس آماری که بانک مرکزی برای چهار هفته خردادماه منتشر کرده است، میتوان نتیجه گرفت که گروه تخم مرغ با میانگین افزایش ۵/۱۴۱ درصدی در صدر افزایش قیمتها و چای با افزایش ۸/۵ درصدی پایینترین افزایش قیمت را نسبت بمدت مشابه سال قبل داشته است. بر این اساس افزایش قیمتها در خردادماه امسال، در مقایسه با خرداد سال ۸۹، در گروههای یازدهگانه این گزارش به ترتیب افزایش قیمت عبارت است از: تخممرغ با ۵/۱۴۱ درصد، میوه با ۷/۵۷ درصد، روغن با ۵/۴۵ درصد، حبوبات با ۶/۲۷ درصد، برنج با ۹/۲۴ درصد، سبزیجات با ۳/۲۱ درصد، قند و شکر با ۵/۲۰ درصد، گوشت مرغ با ۶/۱۸ درصد، گوشت قرمز با ۱۲ درصد، لبنیات با ۶/۸ درصد و چای با ۸/۵ درصد.
نکتهیی که در این بین حایز توجه است آن است که ۱۲ درصد افزایش قیمت گروهی مثل گوشت قرمز، چیزی حدود ۱۵۰۰ تومان است، این در حالی است که ۲۰ درصد گروهی مثل قند و شکر، تنها حدود ۲۴۰ تومان است.
گرانی در طول ۶ سال گذشته
حالا سال، سال ۱۳۹۰ است. خیلی وقت از آن روزها گذشته که بنزین زیر صد تومانی در ماشینها میریختند، از آب برای شست و شوی ماشین استفاده میکردند و. . . مشاغلی مثل دورهگردهایی که به دنبال نان خشکها، در منازل میرفتند اصلا دیگر وجود ندارند.
مردم ایران بالاخره صرفهجویی را میآموزند و چه آموزش گرانی! واحد این اعداد تومان یا ریال نیست، اینها درصد افزایش قیمت هستند. ۴۵۹، ۳۸۴، ۳۵۹ و. . . اینها درصد افزایش قیمت اقلام خوراکی از در طول شش سال گذشته تاکنون هستند.
در آرشیو بانک مرکزی، جدول خردهفروشی مواد غذایی تا قبل از خرداد ۱۳۸۶ موجود نیست، اما هنوز هم در آرشیو مطبوعات قیمت دوران سال ۱۳۸۴، به نقل از گزارشهای بانک مرکزی موجود است. در این بخش مقایسهیی انجام شده بین قیمت مواد غذایی اعلامی از سوی بانک مرکزی به نقل از خبرگزاری فارس در هفته اول مردادماه ۱۳۸۴، با هفته آخر خردادماه ۱۳۹۰٫
میانگین افزایش قیمتها در هفته آخر خردادماه امسال، در مقایسه با هفته اول مردادماه سال ۸۴ (ابتدای ریاستجمهوری دکتر احمدینژاد) حدود ۱۸۰ درصد است. به ترتیب گروههای تخممرغ با ۳۰۷ درصد، میوه ۲/۳۰۳ درصد، گوشت قرمز با ۶/۲۰۱ درصد، سبزیجات با ۳/۱۹۹ درصد، برنج با ۱۹۱ درصد، روغن با ۵/۱۵۳درصد، قند و شکر با ۵/۱۴۶ درصد، لبنیات با ۹/۱۱۲ درصد، گوشت مرغ با ۵/۱۱۰ درصد و چای با ۴/۷۱ درصد، در آخرین هفته خرداد ماه امسال، در مقایسه با نخستین هفته از نخستین ماه آغاز به کار دکتر احمدینژاد افزایش قیمت داشتند. انگور، سیب گلاب و خربزه به ترتیب با ۱/۴۵۹ درصد، ۸/۳۸۴ درصد و ۵/۳۵۹ درصد در بین اقلام مورد بررسی در اینجا صاحب بیشترین افزایش قیمتها و پنیر پاستوریزه، پرتقال درجه یک و شیر، به ترتیب با ۲/۳۳ درصد، ۷/۴۸ درصد و ۶/۶۶ درصد کمترین رشد قیمتها را داشتند. ریز قیمتها و تغییرات را میتوانید در نمایهها و جداول مشاهده کنید.
ذکر این نکته نیز بجاست، که برخی اقلام موجود در گروه میوه جات در دو جدول مرداد ۱۳۸۴و خرداد ۱۳۹۰، شاید به دلیل تغییر فصل (که در گزارشهای هفتگی بانک مرکزی نیز معمول است) موجود نبودند که عملا محاسبه تغییرات قیمتی آنها ممکن نبوده، لذا نگارنده با توجه به نبود گزارش مزبور در آرشیو بانک مرکزی، ناگزیر شده اطلاعات آن را از آرشیو خبرگزاریها تهیه کند، بنابراین تنها در گروه میوهجات، مبنای محاسبه و گنجاندن اقلام، موجود بودن قیمت هر قلم کالا در هر دو تاریخ (هفته سوم خرداد ۹۰ و هفته اول مرداد ۹۰) و وجود آن در آرشیو خبرگزاریها بوده است.
افزایش قیمتها به کدام سو؟
در سوم تیرماه ۱۳۸۴، محمود احمدینژاد با شعار گسترش عدالت، ایجاد تحولات ساختاری در اقتصاد کشور به قصد اصلاح آن، حمایت از مستضعفان و. . . روی کار آمد. هنوز آن مصاحبه معروف دکتر محمود احمدینژاد، که آن روزها مثل امروز شناخته شده نبود در گوش بسیاری از ما زنگ میزند: «یعنی مشکل کشور ما، شکل موی جوانهاست؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟ جوان هر طور که میخواهد موی خود را بزند، به من و شما چه ربطی دارد؟ دولت باید بیاید و اقتصاد را سامان بدهد …» و چه سامانی …
در این دوران هر چه واردات خودروهای لوکس، روز به روز افزایش یافت، به همان اندازه هم قیمت مواد غذایی، کرایه وسایل نقلیه عمومی و. . . رشد کرد. حسب قاعده، ماشینهای ۲۰۰ میلیون تومانی را قشر مستضعف مصرف نمیکنند، مستضعفان هستند و گرانی ۷۰ تا ۱۰۰ درصدی کرایه اتوبوس و چند برابر شدن قیمت نان.
از قدیم سیب زمینی، نان و ماست یا تخم مرغ، طعام فرودستترین اقشار جامعه بوده و جالب است که در دولت حامی مستضعفان، نان چند برابر شده، سیبزمینی ۲۰۸ درصد و ماست باز ۱۱۳ درصد و تخم مرغ هم که ۳۰۷ درصد افزایش قیمت داشتهاند.
مردم آن روزها که یک شانه تخم مرغ به قیمت ۱۴۰۰ تومان میخریدند را دیگر تقریبا فراموش کردند. امروز هر شانه تخم مرغ بیش از ۵۵۰۰ تومان قیمت دارد. روزگاری در همین تهران، قیمت بربری ۵۰ تومان بود؛ ۵۰ تومانی که مردم تصور میکردند، خیلی گران شده… اما آمدن آقای احمدینژاد و اصلاحات اقتصادی دولت ایشان، اگر در نگاه صاحبنظران محل نقد باشد، لااقل یک حسن داشت، مردم فهمیدند «از این هم گرانتر میشود» و اتفاقا، در دوره کسی که شعار فرهنگی میدهد چنین چیزی رخ نداد، افزایش قیمتهای ۴۰۰ درصدی، در دوران این دولت اتفاق افتاده است.
گزارش از جرس
لااقل دم از حکومت عدل علی نزنیم
پنجشنبه, ۹ تیر, ۱۳۹۰
چکیده :این حرف مال مانیست که همیشه از حکومت اسلامی حرف زده ایم و مردم را به آرمانهای عدالت علوی سرخوش و دلگرم ساخته ایم . باید تکلیفمان را مشخص کنیم ، اگر ادعای حرکت در مسیر الگوی آرمانی اسلام را داریم باید پای آن بایستیم و اگر قرار است مثل " همه جای دنیا " باشیم دیگر سزاوار نیست این قدر از دین و عقیده مردم هزینه کنیم و دائم از حکومت عدل علی علیه السلام حرف بزنیم....
محمد رضا زائری در وبلاگش می نویسد:
قربون برم خدا رو ، یه بوم و دو هوا رو … این ور بوم تابستون، اون ور بوم زمستون …
قصه اش را همه می دانید و احتمالا شما هم مثل من این روزها زیاد یاد این قصه می افتید .
برخی از مسئولان بدون آن که متوجه باشند برای توجیه یک مشکل از چاله به چاه می افتند . مثلا می خواهند شرمساری شان از قضیه ای مثل تجاوز دسته جمعی اشرار به اعضای یک خانواده در محیط خصوصی و فقدان امنیت و عدم برخورد قاطع با مجرمین ( که طبق اعلام رسمی اکثرا سابقه دار بوده اند) را بپوشانند و چون ما قرار نیست مثل سوئدی ها استعفا دهیم یا مثل ژاپنی ها خودکشی کنیم با کمال جرأت و شهامت اظهار می فرمایند : در ” همه جای دنیا ” از این اتفاق ها می افتد ! و البته تا اینجا حق هم دارند و راست می گویند ، بله در ” همه جای دنیا ” از این اتفاقات رخ می دهد .
لیکن آیا در سایر امور هم ما خودمان را با ” همه جای دنیا ” مقایسه می کنیم که اینجا مثل ” همه جای دنیا ” شده ایم ؟ چرا وقتی پای مردم در میان است حق نداریم خود را با دیگران مقایسه کنیم ، ولی وقتی نوبت به پاسخگویی مسئولان می رسد ما می شویم مثل ” همه جای دنیا ” ؟
بیایید صادقانه بپذیریم که ما در شرایطی به سر می بریم که خوب و بدش در هم است و همه چیزمان به هم می آید و به هزار و یک دلیل – از تراکمات تاریخی و فرهنگی تا توطئه استکبار جهانی – مشکلات خودمان را داریم .
ما که حراست یک اداره کوچک مان در آن طرف کشور، یک نفر را به دلیل شبهه مشکلی ساده اخراج می کند اما کسی دیگر با پرونده ای صدبرابر آن می تواند [ ... ] بشود.
ما که سرقت های میلیاردی را رها می کنیم و به سرقت دو کیلو گوشت می پردازیم . ما که از صدور انقلاب و تأثیرگذاری در تحولات منطقه حرف می زنیم و درست در اوج تحولات جهان اسلام سرمردم را به جن و جن گیری گرم می کنیم و آبروی دین و دیانت و انقلاب و نظام را در دنیا می بریم .
ما که پلیس مان این طور به حجاب خانم ها و لباس آقایان می پردازد و درست وقتی که افتضاح تجربه عربستان سعودی در سازمان امر به معروف و نهی از منکر شان آشکار شده، به فکر تأسیس وزارتش افتاده ایم!
کجای ما به ” همه جای دنیا ” شبیه است که اینجایمان را این طور توجیه می کنیم ؟
آیا در همه جای دنیا مطبوعات و رسانه ها از پرداختن به بسیاری امور منع می شوند ؟ آیا در همه جای دنیا پنجاه کانال تلویزیونی را یک رئیس اداره می کند ؟ آیا در همه جای دنیا یک انتقاد ساده از یک وزیر و وکیل هم ترس و لرز دارد ؟ آیا در همه جای دنیا ناتوانی ها و کوتاهی شان را باامام و انقلاب و شهدا و دین و خدا توجیه می کنند ؟ آیا در همه جای دنیا می توان از پاسخگو بودن در مقابل مردم به بهانه های گوناگون فرار کرد ؟
آیا در همه جای دنیا موقع سخنرانی از ولایت فقیه دم می زنند و موقع عمل از زیرش در می روند ؟ آیا در همه جای دنیا حرف های مهم نوروزی رهبرشان را طی فروردین ماه روی موتورسیکلت های تشریفات می نویسند و بعد کلا فراموش می کنند ؟
آیا در همه جای دنیا با خون شهدا به همه جا می رسند و بعد قبور مطهرشان را تخریب می کنند و حتى به اجساد پاکشان اهانت می شود ؟
آیا در همه جای دنیا وقتی یک طلبه متعهد به اطاعت از توصیه رهبرشان به مطالبه عدالت می پردازد دستگیرش می کنند و با زبان روزه سیلی اش می زنند ؟ آیا در همه جای دنیا به جای تبیین ارزشهای نظام خود از طریق مدارس و رسانه ها فقط شعارش را می دهند وبعد مخاطبان را به خاطر دوری از این ارزشها محاکمه می کنند ؟
آیا در همه جای دنیا در برنامه کودک تلویزیون مجری های عروسکی به بچه ها توصیه راستگویی می کنند و در اخبار سراسری اش مسئولان رسمی تجربه های دیگر دارند ؟
از این سؤالات تا دلتان بخواهد می شود پرسید . این پرسش ها هم جواب دارد . آری ، اگر معلوم شد که ما در همه چیزمان مثل همه جای دنیا هستیم ، آن وقت این موضوع را هم می پذیریم و مثل همه جای دنیا برای درمان این درد دنبال دوا می گردیم .
آری ، در ” همه جای دنیا ” هزار و یک مشکل دارند ،فراموسونری هست ، سی آی ای هست ، نفوذ مال و ثروت و قدرت هست ، فساد و فحشا هست و همه اینها قبول ، اما در مقابل یک نوعی توازن قوای سیاسی مناسبات سلطه و حضور حزبی و پرسشگری و پاسخگویی و افشاگری هم هست . و از همین ” همه جای دنیا ” هر روز رسانه های خودمان خبر از وزیری می دهند که به خاطر یک دروغ استیضاح شده یا رئیسی که به خاطر یک مشکل برکنار گردیده یا نماینده پارلمانی که به خاطر استفاده از کارت اعتباری اداری برای سی لیتر بنزین ناقابل آبرو و حیثیت خود را از دست داده است .
پیشتر بارها نوشته ام که هرگز روا نیست خود را با هر جای دیگر دنیا مقایسه کنیم ، ارزشهای معنوی و قابلیت های انسانی و امیدهای الهی که انقلاب مبار ک اسلامی را تا کنون هدایت کرده در هیچ جای جهان نیست . افزون بر این ، هر چه در معیارهای ظاهری و مادی مطرح می شود در مقابل دستاوردهای عظیم این نظام پرافتخار رنگ می بازد .
مردم هم حقایق را می دانند و می فهمند که رنگ و لعاب دروغین دموکراسی و آزادی در غرب اساسا فریبی بیش نیست ، با این تفاوت که آنها برای جا انداختن این دروغ هزینه می کنند .
در مقاله ” آمریکا دروغ می گوید ، جمهوری اسلامی هم ! ” به همین موضوع پرداخته ام که آنها در مسائل کلان دروغ می گویند ولی در امور خرد به راستگویی تظاهر می کنند اما ما در شعارهای اساسی نظام چون ” استقلال و مردمسالاری دینی ” راست می گوییم لیکن خودمان را برای امور بسیار ساده ای ضایع می کنیم و مثلا می گوییم در کشور ما اصلا همجنس بازی وجود ندارند و هیچ کس برای نان شبش محتاج نیست ! “باید بپذیریم که نمی شود یک بام داشت ودو هوا ، و با تعابیری مثل ” همه جای دنیا ” با مردم سخن گفت .
این حرف مال مانیست که همیشه از حکومت اسلامی حرف زده ایم و مردم را به آرمانهای عدالت علوی سرخوش و دلگرم ساخته ایم . باید تکلیفمان را مشخص کنیم ، اگر ادعای حرکت در مسیر الگوی آرمانی اسلام را داریم باید پای آن بایستیم و اگر قرار است مثل ” همه جای دنیا ” باشیم دیگر سزاوار نیست این قدر از دین و عقیده مردم هزینه کنیم و دائم از حکومت عدل علی علیه السلام حرف بزنیم.
Tuesday, June 28, 2011
مملکته داریم؟
چهارشنبه ۸ تير ۱۳۹۰
مملکته داریم؟
هر وقت می خواهم در وجود امام زمان تردید کنم، یک چیز مانع می شود. نه اینکه فکر کنید اصراری دارم که حتما در وجود او تردید کنم. اتفاقا به این دلیل که به عالم ماوراء الطبیعه معتقدم، در مورد اینکه امام زمان غیب شده است، یا هزار سال عمر کرده است، یا طی الارض می کند، یا زمانی ممکن است ظهور کند، مشکل ندارم. شاید تنها سووال من این است که اگر امام زمان ظهور کند، من می توانم کتابهایم را چاپ کنم و به ایران برگردم یا نه و اینکه اگر حضرت مهدی بیاید آیا می شود طنز نوشت یا نمی شود؟ شاید فکر کنید که نگاه علمی به جهان با وجود امام زمان تعارض دارد. ولی به نظر من این موضوع اصلا مهم نیست، چون چهل پنجاه درصد حکومت های آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین از نظر علمی نباید وجود داشته باشند و باید سالها قبل از بین رفته باشند. یا مثلا در مورد حکومت جمهوری اسلامی هیچ تردیدی ندارم که اگر علم معیار باشد، این حکومت باید سالها قبل از بین رفته باشد. براساس قوانین سطح شیبدار، هر حکومتی در این وضع باید سالها قبل سقوط کرده باشد. آمارهای ایران را بدهید دست آقای انشتین، اگر توانست از آنها به یک منطق ریاضی برسد، من هم قبول می کنم.
به نظر من بقای جمهوری اسلامی خیلی غیرطبیعی تر از هر فرض دیگر علمی یا دینی است. البته من به این دلایل نیست که امام زمان را قبول دارم. مهم ترین دلیل این است که ایران مملکت امام زمان است و آقا امام زمان راسا و با قدرت شخصی خودش این حکومت را اداره می کند. به من نگوئید که این حرفها حرف مفت است. یا دلیلی بیاورید که چنین حکومتی با این کارهایی که می کند با کدام دلیل باقی مانده است؟ یا من محکم تر خواهم شد.
صورت مساله
طبیعی است که برای تداوم یک کشور، یک دولت باید وجود داشته باشد. و این دولت باید یک کارهایی بکند. منظور من البته عصر یخبندان اولیه یا دورانی که دایناسورها برای خودشان ول می گشتند روی کره زمین یا زمان تولد جنتی نیست. بالاخره قبول دارید که آن دوره هزاران سال است تمام شده و امروزه روز بدون دولت نمی شود کشوری وجود داشته باشد. دولت ما کجاست؟ اصلا دولتی وجود دارد؟
دو سال قبل یک انتخابات برگزار شد که هیچ کسی جز خود دولتی که وجود دارد باور نکرد و نمی کند که رای مردم درست درمان شمرده شده باشد. از آن زمان هم تا همین یک هفته بعد از نوروز، تمام مسوولان کشور زور می زدند که ثابت کنند این دولت وجود دارد. شد هشتم فروردین و یک دفعه کاشف به عمل آمد که نه تنها این دولت مصداق بارز بهترین دولت در تاریخ و جغرافیا نیست، بلکه مصداق بارز شیطان است و با رمالی و جن گیری تا حالا عمرش را ادامه داده است. حالا هم یک چیزی به اسم رئیس جمهور وجود دارد که نه مردم قبولش دارند، نه مجلس، نه قوه قضائیه، نه کفار، نه مومنین. خودش هم خودش را قبول ندارد.
می گوئی وزارت اطلاعات، آن که دست رهبر است. می گوئی وزارت خارجه، آن یکی که حق ندارد معاونش را خودش تعیین کند. یک وزارت نفت داریم که مهم ترین وزارتخانه کشور است، ولی پایش در هواست. نصف اعضای حکومت می خواهند وزارت نفت باشد، نصف دیگرش می خواهتد که نفت ادغام شود با یک وزارتخانه دیگر. وزیرش کیست؟ معلوم نیست. همین دیروز، خیلی لازم نیست به تاریخ دور بروید، همین دیروز در اثر سقوط بار جرثقیل در حین عملیات فنی، دو مهندس مهم پالایشگاه تهران کشته شدند. نمی دانم خنده دار است یا گریه دار، ولی کشوری که دقیقا 99 سال قبل اولین پالایشگاه جهان در آن جا یعنی در آبادان احداث شده، آیا خنده ندارد که بخاطر افتادن یک چیزی از جرثقیل، بخشی از پالایشگاه و مهندسانش از میان بروند؟ پالایشگاه آبادان، همین یک ماه قبل بخاطر بازدید رئیس جمهور قبل از افتتاح فلان قسمت دچار آتش سوزی شد. یا همین دیروز، نه ده سال قبل، همین دیروز همزمان 15 نیروگاه کشور گازشان قطع شد، آن هم در کشوری که دومین دارنده گاز در جهان است. این دو تا خبر را داشته باشید. باز هم همین دیروز، خبر منتشر شد که بزرگترین پتروشیمی غرب ایران در ایلام که میلیاردها پول برای راه اندازی اش صرف شده بود، بخاطر نداشتن پول و مشکلات مالی نصفه کاره رها شده.
حتما می گوئید کشور فقیر است و پول نداریم. کشوری که فقیر است و نمی تواند پالایشگاه اش را که میلیاردها برای آغاز ساختش هزینه شده، کامل کند، چطور می تواند به میلیونها نفر یارانه بدهد؟ یا مثلا در همین دیروز، در رزمایش پیامبر اکرم، پنج فروند موشک شهاب محض رضای خدا شلیک شد و پولش دود شد و رفت آسمان. یعنی ما پالایشگاهی را که نصف هزینه اش را کردیم چون پول نداریم، متوقف می کنیم، بعد پولش را یا می دهیم دست مردم که با آن پول قبض آب و برق و گاز را بدهند، یا موشک درست می کنیم و می زنیم وسط بیابان.
البته من می دانم چیزی به اسم دولت ظاهرا وجود دارد، حتی اگر کم کم اسم احمدی نژاد را فراموش کنم، از روی جرایم زندانیان سیاسی یادم می آید که تعدادی آدم برای اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری زندانی و دستگیر شدند و تعدادی کشته شدند و تعدادی کتک خوردند. پس من توهم ندارم، یک کسی به اسم احمدی نژاد که این روزها با اسم مستعار " انحرافی" یا " برخی اشخاص" اسمش را می برند، قبلا وجود داشته. حتی یک کسی به اسم مشائی هم معاونش بوده. حالا غیبت صغری یا کبری رفته بماند.
به عبارت دیگر این چیزی که قبلا اسمش دولت بود، و شانزده هفده وزارتخانه داشته، حالا معلوم نیست چه شده؟ کدام وزارتخانه وجود دارد؟ کدام یکی از ادغام شده؟ به فرض که وجود داشته باشد، معلوم نیست وزیر دارد یا سرپرست؟ به فرض که وزیر داشته باشد، معلوم نیست دو ساعت دیگر وزیر برکنار نشده یا دستگیر نشده باشد. تقریبا در کل دولت حتی یک وزیر وجود ندارد که هم رئیس جمهور قبولش داشته باشد، هم رهبر و هم مجلس. دروغ چرا، احتمالا وحیدی تنها وزیری است که کسی با او مشکل ندارد، آن یکی هم در تمام جهان به عنوان تروریست تحت تعقیب است. حالا با این دولت که دستش زیر سر خامنه ای است، لنگش زیر سر مجلس، باهنر گفته " به توصیه آقا فعلا باید دست و پای احمدی نژاد بسته شود." البته العهده علی الراوی، این موجود بی دست و پا چه چیزی دارد که قرار است بسته شود؟
این که از دولتی که حکومت نمی داند دولت دشمن اصلی اش است یا مخالفان حکومت. مجلسی هم که وجود ندارد. اگر توانستید به حافظه تان رجوع کنید و بیش از ده نفر از اسامی نمایندگان مجلس را بگوئید. مردم که قبول شان ندارند و اصلا برای شان تره خورد نمی کنند. احزاب سیاسی که به آنها نمی گویند نماینده مردم و می گویند راهیافته به مجلس. رهبر هم که قبول شان ندارد، اگر قبول داشت هفته ای یکبار مثل بچه دبستانی ها برایشان حکم صادر نمی کرد که به وزرا رای اعتماد بدهید، بعد از دو سال بگوید همان وزرا را برکنار کنید. نصف نماینده ها هم که افسردگی بعد از زایمان مشائی را دارند و معلوم نیست کجا هستند. فروردین می گویند مخالف دولت مخالف ولایت فقیه است، اردیبهشت می گویند طرفدار دولت مخالف ولایت فقیه است.
یک عده ای در مجلس نشسته اند، حق تغییر دولت را که از طرف رهبر نداشتند، رئیس جمهور هم که معتقد بود آنها در راس امور نیستند، نماینده ها جرات نمی کردند اعتراض کنند. این همه پول جابجا شد و قرارداد خارجی بسته شد و عمرو رفت و زید آمد و نماینده ها نفهمیدند بالاخره شریک تجاری ایران ایتالیا است؟ چین است؟ ترکیه است؟ برزیل است؟ روسیه است؟ کومور است؟ کی است؟ دل شان خوش بود که مثل بچه مدرسه ای های شلوغ کن، گاهی جلوی دوربین زبان دربیاورند یا انگشت نشان بدهند و " دو دو" بگویند، این هم که به امر ولی امر مسلمین ممنوع شده حالا مجبورند یک سوزن بزنند به آنجای باهنر و بطوری که استکبار جهانی نشوند، جیغ بکشند. 270 نفر آدم بالغ نسبتا عاقل موبایل به دست منتظرند که باهنر به آنها زنگ بزند که اگر لاریجانی هماهنگ کرده بود با وحید، رئیس دفتر آقا تلفنی حرف بزنند و ببینند که هفته آینده از دولت پشتیبانی قاطع کنند یا بطور قاطع دولت را برکنار کنند. تازه، این مجلس همان مجلس است که شش ماه دیگر باید برود ددر و آخرش جمع بزنند که در این چهار سال چه کار کردیم حاصل این می شود که یک سال زور زدیم یکی بشود رئیس جمهور، یک سال زور زدیم نگهش داریم، یک سال زور زدیم ثابت کنیم برای کسی که خودمان تائیدش کرده بودیم که ما را به رسمیت بشناسد، سال آخر هم زور زدیم که برش داریم. این هم از مجلس مان.
آن طرف هم قوه قضائیه. نصف زندانیانش کسانی هستند که جرم شان مخالفت با دولت است، نصف دیگر زندانیانش جرم شان طرفداری از دولت است. نصف قاضی هایش به دلیل خلاف تحت تعقیب اند، نصف دیگر دنبال محاکمه آن قاضی های متخلف اند. امروز یکی را به جرم مخالفت با دولت می گیرند، در زندان کتک می خورد و بیرون می آید و می شود طرفدار دولت، بعد چون طرفدار دولت است تحت تعقیب قرار می گیرد. فردا یکی را که حامی دولت است می گیرند و زندانی می کنند و به زور وادارش می کنند که اعتراف کند مخالف حکومت است و بعد چون مخالف حکومت است تحت تعقیب قرار می گیرد. این هم شد قوه قضائیه.
بالای همه اینها یک شورای تشخیص مصلحت است که رئیس آن بطور خانوادگی تحت تعقیب و کنترل است و از طرف رهبر بی بصیرت شناخته شده. نماینده سپاه در دفتر منشی اش بمب کار گذاشته، همه کسانی که در دوره وی وزیر نشدند و به آرزویشان نرسیدند الان در انتظارند که مهدی را دستگیر کنند تا یک بادکنگ بترکانند یا فایزه را برای بازجوئی احضار کنند و ببنید این درست است که عفت خانم موقع دستگیری بچه هایش دهان می گشاید و هر چه نه بدتر طرف مقابل را می گوید.
یک مجلس خبرگان هم داریم که باید رهبر تعیین کند، ولی رهبر رئیس و اعضایش را تعیین می کند. یک رهبر هم داریم که سالی یک روز یک تصمیم مهم می گیرد و سالی 364 روز باید همه حکومت جمع شوند که اشتباهاتی را که در آن روز کرده اصلاح کنند. کسی که نزدیکترین آدم به رهبر است یک ماه بعد بزرگترین دشمن اش می شود و کسی که چهل سال رفیق اش بوده حق ندارد از خانه اش بیرون بیاید، و کسی که هشت سال نخست وزیرش بوده انداخته زندان. البته رهبر پر اشتباه در دنیا فراوان است، ولی بدبختی این است که این رهبر تنها کسی است در حکومت ایران که هم بصیرت دارد، هم فرزانه است، هم دشمن شناس است، هم معجزه می کند، هم شعر می فهمد. این همه مصیبت را کجا ببریم، خدا می داند. بقولیا مملکته داریم؟
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/june/29/article/-709d75da0d.html
به نظر من بقای جمهوری اسلامی خیلی غیرطبیعی تر از هر فرض دیگر علمی یا دینی است. البته من به این دلایل نیست که امام زمان را قبول دارم. مهم ترین دلیل این است که ایران مملکت امام زمان است و آقا امام زمان راسا و با قدرت شخصی خودش این حکومت را اداره می کند. به من نگوئید که این حرفها حرف مفت است. یا دلیلی بیاورید که چنین حکومتی با این کارهایی که می کند با کدام دلیل باقی مانده است؟ یا من محکم تر خواهم شد.
صورت مساله
طبیعی است که برای تداوم یک کشور، یک دولت باید وجود داشته باشد. و این دولت باید یک کارهایی بکند. منظور من البته عصر یخبندان اولیه یا دورانی که دایناسورها برای خودشان ول می گشتند روی کره زمین یا زمان تولد جنتی نیست. بالاخره قبول دارید که آن دوره هزاران سال است تمام شده و امروزه روز بدون دولت نمی شود کشوری وجود داشته باشد. دولت ما کجاست؟ اصلا دولتی وجود دارد؟
دو سال قبل یک انتخابات برگزار شد که هیچ کسی جز خود دولتی که وجود دارد باور نکرد و نمی کند که رای مردم درست درمان شمرده شده باشد. از آن زمان هم تا همین یک هفته بعد از نوروز، تمام مسوولان کشور زور می زدند که ثابت کنند این دولت وجود دارد. شد هشتم فروردین و یک دفعه کاشف به عمل آمد که نه تنها این دولت مصداق بارز بهترین دولت در تاریخ و جغرافیا نیست، بلکه مصداق بارز شیطان است و با رمالی و جن گیری تا حالا عمرش را ادامه داده است. حالا هم یک چیزی به اسم رئیس جمهور وجود دارد که نه مردم قبولش دارند، نه مجلس، نه قوه قضائیه، نه کفار، نه مومنین. خودش هم خودش را قبول ندارد.
می گوئی وزارت اطلاعات، آن که دست رهبر است. می گوئی وزارت خارجه، آن یکی که حق ندارد معاونش را خودش تعیین کند. یک وزارت نفت داریم که مهم ترین وزارتخانه کشور است، ولی پایش در هواست. نصف اعضای حکومت می خواهند وزارت نفت باشد، نصف دیگرش می خواهتد که نفت ادغام شود با یک وزارتخانه دیگر. وزیرش کیست؟ معلوم نیست. همین دیروز، خیلی لازم نیست به تاریخ دور بروید، همین دیروز در اثر سقوط بار جرثقیل در حین عملیات فنی، دو مهندس مهم پالایشگاه تهران کشته شدند. نمی دانم خنده دار است یا گریه دار، ولی کشوری که دقیقا 99 سال قبل اولین پالایشگاه جهان در آن جا یعنی در آبادان احداث شده، آیا خنده ندارد که بخاطر افتادن یک چیزی از جرثقیل، بخشی از پالایشگاه و مهندسانش از میان بروند؟ پالایشگاه آبادان، همین یک ماه قبل بخاطر بازدید رئیس جمهور قبل از افتتاح فلان قسمت دچار آتش سوزی شد. یا همین دیروز، نه ده سال قبل، همین دیروز همزمان 15 نیروگاه کشور گازشان قطع شد، آن هم در کشوری که دومین دارنده گاز در جهان است. این دو تا خبر را داشته باشید. باز هم همین دیروز، خبر منتشر شد که بزرگترین پتروشیمی غرب ایران در ایلام که میلیاردها پول برای راه اندازی اش صرف شده بود، بخاطر نداشتن پول و مشکلات مالی نصفه کاره رها شده.
حتما می گوئید کشور فقیر است و پول نداریم. کشوری که فقیر است و نمی تواند پالایشگاه اش را که میلیاردها برای آغاز ساختش هزینه شده، کامل کند، چطور می تواند به میلیونها نفر یارانه بدهد؟ یا مثلا در همین دیروز، در رزمایش پیامبر اکرم، پنج فروند موشک شهاب محض رضای خدا شلیک شد و پولش دود شد و رفت آسمان. یعنی ما پالایشگاهی را که نصف هزینه اش را کردیم چون پول نداریم، متوقف می کنیم، بعد پولش را یا می دهیم دست مردم که با آن پول قبض آب و برق و گاز را بدهند، یا موشک درست می کنیم و می زنیم وسط بیابان.
البته من می دانم چیزی به اسم دولت ظاهرا وجود دارد، حتی اگر کم کم اسم احمدی نژاد را فراموش کنم، از روی جرایم زندانیان سیاسی یادم می آید که تعدادی آدم برای اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری زندانی و دستگیر شدند و تعدادی کشته شدند و تعدادی کتک خوردند. پس من توهم ندارم، یک کسی به اسم احمدی نژاد که این روزها با اسم مستعار " انحرافی" یا " برخی اشخاص" اسمش را می برند، قبلا وجود داشته. حتی یک کسی به اسم مشائی هم معاونش بوده. حالا غیبت صغری یا کبری رفته بماند.
به عبارت دیگر این چیزی که قبلا اسمش دولت بود، و شانزده هفده وزارتخانه داشته، حالا معلوم نیست چه شده؟ کدام وزارتخانه وجود دارد؟ کدام یکی از ادغام شده؟ به فرض که وجود داشته باشد، معلوم نیست وزیر دارد یا سرپرست؟ به فرض که وزیر داشته باشد، معلوم نیست دو ساعت دیگر وزیر برکنار نشده یا دستگیر نشده باشد. تقریبا در کل دولت حتی یک وزیر وجود ندارد که هم رئیس جمهور قبولش داشته باشد، هم رهبر و هم مجلس. دروغ چرا، احتمالا وحیدی تنها وزیری است که کسی با او مشکل ندارد، آن یکی هم در تمام جهان به عنوان تروریست تحت تعقیب است. حالا با این دولت که دستش زیر سر خامنه ای است، لنگش زیر سر مجلس، باهنر گفته " به توصیه آقا فعلا باید دست و پای احمدی نژاد بسته شود." البته العهده علی الراوی، این موجود بی دست و پا چه چیزی دارد که قرار است بسته شود؟
این که از دولتی که حکومت نمی داند دولت دشمن اصلی اش است یا مخالفان حکومت. مجلسی هم که وجود ندارد. اگر توانستید به حافظه تان رجوع کنید و بیش از ده نفر از اسامی نمایندگان مجلس را بگوئید. مردم که قبول شان ندارند و اصلا برای شان تره خورد نمی کنند. احزاب سیاسی که به آنها نمی گویند نماینده مردم و می گویند راهیافته به مجلس. رهبر هم که قبول شان ندارد، اگر قبول داشت هفته ای یکبار مثل بچه دبستانی ها برایشان حکم صادر نمی کرد که به وزرا رای اعتماد بدهید، بعد از دو سال بگوید همان وزرا را برکنار کنید. نصف نماینده ها هم که افسردگی بعد از زایمان مشائی را دارند و معلوم نیست کجا هستند. فروردین می گویند مخالف دولت مخالف ولایت فقیه است، اردیبهشت می گویند طرفدار دولت مخالف ولایت فقیه است.
یک عده ای در مجلس نشسته اند، حق تغییر دولت را که از طرف رهبر نداشتند، رئیس جمهور هم که معتقد بود آنها در راس امور نیستند، نماینده ها جرات نمی کردند اعتراض کنند. این همه پول جابجا شد و قرارداد خارجی بسته شد و عمرو رفت و زید آمد و نماینده ها نفهمیدند بالاخره شریک تجاری ایران ایتالیا است؟ چین است؟ ترکیه است؟ برزیل است؟ روسیه است؟ کومور است؟ کی است؟ دل شان خوش بود که مثل بچه مدرسه ای های شلوغ کن، گاهی جلوی دوربین زبان دربیاورند یا انگشت نشان بدهند و " دو دو" بگویند، این هم که به امر ولی امر مسلمین ممنوع شده حالا مجبورند یک سوزن بزنند به آنجای باهنر و بطوری که استکبار جهانی نشوند، جیغ بکشند. 270 نفر آدم بالغ نسبتا عاقل موبایل به دست منتظرند که باهنر به آنها زنگ بزند که اگر لاریجانی هماهنگ کرده بود با وحید، رئیس دفتر آقا تلفنی حرف بزنند و ببینند که هفته آینده از دولت پشتیبانی قاطع کنند یا بطور قاطع دولت را برکنار کنند. تازه، این مجلس همان مجلس است که شش ماه دیگر باید برود ددر و آخرش جمع بزنند که در این چهار سال چه کار کردیم حاصل این می شود که یک سال زور زدیم یکی بشود رئیس جمهور، یک سال زور زدیم نگهش داریم، یک سال زور زدیم ثابت کنیم برای کسی که خودمان تائیدش کرده بودیم که ما را به رسمیت بشناسد، سال آخر هم زور زدیم که برش داریم. این هم از مجلس مان.
آن طرف هم قوه قضائیه. نصف زندانیانش کسانی هستند که جرم شان مخالفت با دولت است، نصف دیگر زندانیانش جرم شان طرفداری از دولت است. نصف قاضی هایش به دلیل خلاف تحت تعقیب اند، نصف دیگر دنبال محاکمه آن قاضی های متخلف اند. امروز یکی را به جرم مخالفت با دولت می گیرند، در زندان کتک می خورد و بیرون می آید و می شود طرفدار دولت، بعد چون طرفدار دولت است تحت تعقیب قرار می گیرد. فردا یکی را که حامی دولت است می گیرند و زندانی می کنند و به زور وادارش می کنند که اعتراف کند مخالف حکومت است و بعد چون مخالف حکومت است تحت تعقیب قرار می گیرد. این هم شد قوه قضائیه.
بالای همه اینها یک شورای تشخیص مصلحت است که رئیس آن بطور خانوادگی تحت تعقیب و کنترل است و از طرف رهبر بی بصیرت شناخته شده. نماینده سپاه در دفتر منشی اش بمب کار گذاشته، همه کسانی که در دوره وی وزیر نشدند و به آرزویشان نرسیدند الان در انتظارند که مهدی را دستگیر کنند تا یک بادکنگ بترکانند یا فایزه را برای بازجوئی احضار کنند و ببنید این درست است که عفت خانم موقع دستگیری بچه هایش دهان می گشاید و هر چه نه بدتر طرف مقابل را می گوید.
یک مجلس خبرگان هم داریم که باید رهبر تعیین کند، ولی رهبر رئیس و اعضایش را تعیین می کند. یک رهبر هم داریم که سالی یک روز یک تصمیم مهم می گیرد و سالی 364 روز باید همه حکومت جمع شوند که اشتباهاتی را که در آن روز کرده اصلاح کنند. کسی که نزدیکترین آدم به رهبر است یک ماه بعد بزرگترین دشمن اش می شود و کسی که چهل سال رفیق اش بوده حق ندارد از خانه اش بیرون بیاید، و کسی که هشت سال نخست وزیرش بوده انداخته زندان. البته رهبر پر اشتباه در دنیا فراوان است، ولی بدبختی این است که این رهبر تنها کسی است در حکومت ایران که هم بصیرت دارد، هم فرزانه است، هم دشمن شناس است، هم معجزه می کند، هم شعر می فهمد. این همه مصیبت را کجا ببریم، خدا می داند. بقولیا مملکته داریم؟
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/june/29/article/-709d75da0d.html
Friday, June 24, 2011
دادستان اصفهان: زندانهای اصفهان پر شده است
دادستان اصفهان پر شدن زندانهای اصفهان را کاملا «طبیعی» دانست و گفت این زندانها در شرایطی ساخته شدند که جمعیت کشور کم بوده و الان شرایط فرق کرده است. این مقام قضایی همچنین گفت که قانونی برای برخورد با دوچرخهسواری خانمها وجود ندارد ولی چون «علما و مراجع» از ما خواستهاند، برخورد میکنیم.
پس از آنکه روز چهارشنبه آیتالله لاریجانی، رییس قوه قضاییه از ازدحام زندانیان و کم بودن فضای زندانهای جمهوری اسلامی به عنوان یکی از نقائص قوه قضاییه یاد کرد، روز گذشته نیز دادستان اصفهان پر بودن زندانهای اصفهان را کاملا «طبیعی» دانست و گفت «زندانهای اصفهان برای جمعیت کنونی این شهر کم است و این مساله طبیعی است، چرا که جمعیت کشور افزایش یافته است.»
به گزارش ایسنا محمدرضا حبیبی، دادستان عمومی و انقلاب اصفهان روز گذشته در یک برنامه رادیویی با بیان پر بودن زندانها و اینکه دادسرای اصفهان بسیار پرکار بوده است اضافه کرد که سال گذشته دادسرای اصفهان به «۸۹ هزار و ۳۸۱ پرونده رسیدگی و آنها را مختومه کرده است.»
وی همچنین در مورد آمار اعدامهای سال ۸۸ گفت که در سال گذشته «۳۲ نفر از قاچاقچيان مواد مخدر در استان اصفهان اعدام شدند.»
آقای حبیبی در خصوص عفو اعدامیها به دلالانی اشاره کرد که به سراغ خانوادههای اعدامیان میروند و با «اخاذی از این خانوادهها» به آنها میگویند که کاری میکنیم که پرونده فرد اعدامی در كميسيون عفو استان تجدید نظر شود و فرد متهم از مجازات اعدام نجات یابد.
دادستان اصفهان با هشدار به خانوادهها گفت که «در دام افراد شياد نيفتند و وعده هاي دروغين آنها را باور نكنند چرا که به هيچ عنوان با درخواست عفو افراد داراي سابقه در قاچاق مواد مخدر موافقت نميشود.»
چرا تجاوزها را رسانهای میکنید
دادستان اصفهان در بخش دیگری از سخنان خود به مساله تجاوزهای گروهی اشاره کرد و همانند دیگر مسئولان جمهوری اسلامی از رسانهای شدن این پرونده ها انتقاد کرد.
وی گفت: «در اطلاع رسانی و خبر باید دقت نمود تا نحوه اطلاع رسانی و خبر رسانی موجب بالا بردن احساس نا امنی در جامعه نشود چراکه احساس نا امنی از نا امنی مضرتر و بدتر است.»
در ماههای اخیر پرونده ۳ تجاوز گروهی در رسانههای ایران انعکاس گستردهای یافته که مسئولان جمهوری اسلامی بارها از رسانهای شدن این پروندهها انتقاد کردهاند.
روز گذشته آیتالله لاریجانی، رییس قوه قضاییه به شدت از رسانهای شدن پروندهی تجاوزهای گروهی انتقاد کرد و اندکی قبلتر نیز فرمانده نیروی انتظامی و نماینده خمینی شهر هم از رسانهای شدن این موضوع انتقادات تندی کرده بودند.
دوچرخه سواری بانوان منع قانونی ندارد ولی خلاف خواست علماست
دادستان اصفهان در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه در خصوص دوچرخهسواری بانوان قانون مشخصی وجود ندارد گفت برخورد با این گروه «از خواستههای علما و روحانیون است.»
وي در این زمینه گفت: «از علما در خصوص دوچرخهسواري بانوان سوال شده است و آنها اعلام كردهاند خلاف شرع است، ولي در خصوص ترك موتورسيكلت از آنها سوال نشده است. شايد اگر از آنها سوال شود بگويند اين هم خلاف شرع است.»
دادستان تهران: رسیدگی به پروندههای اقتصادی دشوار است
روز گذشته دادستان تهران نیز در یک برنامه رادیویی در خصوص مبارزه با فساد اقتصادی گفت که قوه قضاییه با این نوع فسادها به شدت برخورد میکند.
به گزارش مهر عباس جعفری دولت آبادی با اشاره به مشکلاتی که در زمینه مبارزه با فساد اقتصادی وجود دارد گفت «کار بر روی پروندههای اقتصادی بسیار سخت است.»
آقای دولتآبادی علت دشوار بودن برخورد با مفاسد اقتصادی را «ارتباط برخی افراد با منابع قدرت و ثروت» ذکر کرد و گفت «معمولا رسیدگی به این پروندهها سخت و دشوار است.»
وی با بیان اینکه در عالم حقوقی به این افراد میگویند «مجرم یقه سفید»، اظهار داشت که قوه قضاییه بشدت با «یقه سفیدها» برخورد خواهد کرد.
موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی سالهاست که در جمهوری اسلامی عنوان میشود و از زمان روی کار آمدن احمدینژاد نیز این مساله با تبلیغات بیشتری پیگیری شد.
احمدینژاد سال 84 گفته بود که لیست اسامی «مفسدان اقتصادی» را در جیب خود دارد و بزودی آن را اعلام خواهد کرد، اما اینک برخی از اعضای تیم دولت، از جمله محمدرضا رحیمی، معاون اول ریاست جمهوری در مظان اتهام هستند و برخی از نزدیکان احمدینژاد هم به اتهام «غوطهور بودن در فساد اقتصادی» در روزهای اخیر دستگیر شدهاند.
Thursday, June 23, 2011
عربستان: با تحریم خرید نفت از ایران، کمبود نفت در جهان را کاملا جبران می کنیم.
روزنامه آمریکایی وال استریت جورنال روز چهارشنبه در گزارشی از هشدار یک عضو خانواده سلطنتی عربستان سعودی در مورد فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی خبر داد. شاهزاده ترکیالفیصل از قصد عربستان برای مواجهه با جاهطلبیهای منطقهای ایران با تمام قوا خبر داده است.
به گزارش این روزنامه، این عضو برجسته خانواده حاکم بر عربستان تهدید کرده است که اگر مقامات جمهوری اسلامی فعالیتهای اتمی کشور را محدود نکنند، ممکن است ریاض با افزایش صادرات نفت خود ایران را از میدان بازار نفت بیرون براند.
این روزنامه آمریکایی در گزارش روز چهارشنبه خود آورده است که با توجه به تکیه روزافزون ایران بر پول نفت، این اقدام احتمالی عربستان سعودی میتواند جمهوری اسلامی را فلج کند.
شاهزاده ترکیالفیصل در یک سخنرانی در لندن که به گفته وال استریت جورنال در اوایل ماه ژوئن ایراد شده آشکارا گفته است: «عربستان آن قدر ظرفیت تولید دارد – حدودا چهار میلیون بشکه در روز – که تقریبا بلافاصله میتواند در بازار جایگزین ایران شود.»
او افزود: «ایران در بخش نفت بسیار آسیبپذیر است و از همین نقطه است که بیشتر میتوان دولت فعلی [جمهوری اسلامی] را تحت فشار گذاشت.»
این روزنامه آمریکایی دست راستی در گزارش خود همچنین از قول برخی از «مقامات عرب در خلیج فارس» گفته است که عربستان قصد دارد در ماه جاری صادرات نفت خود را خارج از سهمیه اوپک تا یک میلیون بشکه در روز افزایش دهد.
وال استریت جورنال هدف عربستان از این اقدام را جلوگیری از افزایش قیمتهای جهانی عنوان کرده است. منابع این روزنامه در خلیج فارس همچنین گفتهاند که امارات متحده عربی و کویت نیز احتمالا به تاسی از عربستان تولید نفت خود را افزایش خواهند داد.
عربستان سعودی که بزرگترین تولیدکننده نفت دنیاست تاکنون از حربه نفت برای اعمال فشار در صحنه بینالمللی استفاده نکرده، اما در هفتههای اخیر بر برخی از اعضای اوپک، سازمان کشورهای صادرکننده نفت، فشار آورده تا تولید خود را افزایش داده و مانع از افزایش بیش از پیش بهای نفت شوند.
در مقابل جمهوری اسلامی که به درآمد حاصل از نفت بیش از پیش نیاز دارد با این اقدام عربستان بهشدت مخالف است.
ترکیالفیصل در سخنرانی خود همچنین تهدید کرده است که اگر ایران به توانایی ساخت تسلیحات اتمی دست یابد، ریاض نیز «وادار خواهد شد» قدم در همین راه بگذارد.
او همچنین هشدار داده است که کشورش در حال آماده شدن برای به کارگیری تمام تواناییهای اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی خود به منظور مواجهه با جاهطلبیهای منطقهای ایران است.
گرچه شاهزاده ترکیالفیصل در حال حاضر هیچ مقام رسمی در حکومت عربستان را بر عهده ندارد، وال استریت جورنال از قول دیپلماتهای عرب و آمریکایی میگوید که حاکمیت سعودی غالبا برای خبر دادن از سیاستهای آینده خود شاهزاده ترکی را به صحنه میفرستد.
ترکیالفیصل پیشتر سفیر عربستان در آمریکا و بریتانیا بوده و زمانی نیز ریاست سازمان اطلاعات سعودی را بر عهده داشته است.
http://www.islamworldnews.com/fa/display-news.php?nid=4169Monday, June 20, 2011
دوازده زندانی، دوازده زندگی
۳۰ خرداد ۱۳۹۰ دانا دبیر
اینک و به پیشنهاد مسعود بهنود، کمپینی با عنوان «هر ایرانی یک صدا» به راه افتادهاست تا هر کس با ضبط ویدئوی خود از زندانیان دراعتصاب بخواهد دست از اعتصاب خود بردارند. عدهای اما معتقدند نباید از زندانیان خواست دست از اعتصاب خود بردارند بلکه باید حاکمیت را وارد چالش کرد و از دولتها و سازمانهای بین المللی خواست تا دولت ایران را در این موضوع تحت فشار قرار دهند..
این اصطلاح را برای دوازده نفری که اینک در زندان دست به اعتصاب غذا زدهاند دوست دارم، « کابینه ملت». دوازده همبند و مبارز که با دیدن مرگ هدی صابر در زندان اوین، بند سیصد و پنجاه، از روز شنبه دست به اعتصاب غذا زدهاند. آنها با مرگ هدی صابر ، بیانیه ای به بیرون از زندان فرستادند و اعتصاب غذای نامحدود خود را اعلام کردند. شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل ، فعال حقوق بشر و وکیل در این باره به کمپین بین المللی حقوق بشر گفته است: « مرگ زندانیان سیاسی در زندان یک موضوع سیستماتیک است و حکومت ایران در سنوات مختلف قصدجان زندانیان سیاسی را میکند.»
اینک و به پیشنهاد مسعود بهنود ، کمپینی با عنوان «هر ایرانی یک صدا» به راه افتادهاست تا هر کس با ضبط ویدئوی خود از زندانیان دراعتصاب بخواهد دست از اعتصاب خود بردارند. عده ای اما معتقدند نباید از زندانیان خواست دست از اعتصاب خود بردارند بلکه باید حاکمیت را وارد چالش کرد و از دولتها و سازمانهای بین المللی خواست تا دولت ایران را در این موضوع تحت فشار قرار دهند..
جدای از همه تحلیلها و تلاشها سه روز است که این زندانیان در گرمای طاقت فرسای زندان دست به اعتصاب زدهاند و حاضر نیستند اعتصاب خود را بشنکن تا شاید صدای فریادشان به گوش جهانیان برسد.
این دوازده نفر چه کسانی هستند؟
بهمن احمدی امویی روزنامهنگار و از فعالان حقوق زنان و دانشآموخته رشته اقتصاد از دانشگاه مازندران است. وی با روزنامههای جامعه، توس، صبح امروز، نوروز، شرق، وقایع اتفاقیه و سرمایه همکاری داشته و تاکنون دو کتاب به نامهای «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی» و «مردان جمهوری اسلامی چگونه تکنوکرات شدند» از وی منتشر شده است. او از جمله روزنامهنگاران حامی جنبش سبز است که پس از انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۸ دستگیر شد. انتشار شعری حماسی از فردوسی در سایت خرداد، یکی از اتهامات وی اعلام گردید. وی مدتها بدون ملاقات در بند ۲۰۹ زندان اوین محبوس بود و در آستانه نوروز ۸۹ توانست از مرخصی استفاده کند. اما روز ۹ خرداد ۱۳۸۹ در پی تماس تلفنی یکی از مأموران دادسرای زندان اوین، به زندان بازگشت.
حسن اسدی زیدآبادی که مسئول کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان است، به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، شرکت در تجمعات غیرقانونی و تشویش اذهان عمومی به پنج سال حبس تعزیری و به اتهام توهین به رئیس جمهور به صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است. حسن اسدی زیدآبادی پیش از این یک بار دیگر در روز ۱۲ آبان ۱۳۸۸ بازداشت و بعد از حدود ۴۰ روز حبس در روز ۲۲ آذر همان سال آزاد شده بود. آقای اسدی مجددا روز ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ بازداشت شد و در حال حاضر در بند ۲۴۰ زندان اوین نگهداری می شود
عماد بهاور مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران و عضو دفتر سیاسی نهضت ایران و عضو هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم) است که در ۷ خرداد ۱۳۸۸ توسط دادگاه انقلاب بازداشت گردید. اتهام وی توسط یک مقام قضایی تبلیغ علیه نظام عنوان گردید. وی پس از ۹۶ ساعت آزاد شد اما پس از اعلام نتایج انتخابات دستگیر و بگفته وبگاه موج سبز تحت فشارهای روانی برای اقرار تلویزیونی قرار گرفت. بهاور روز چهارشنبه هفتم مرداد ماه پس از تحمل ۴۶ روز زندان انفرادی از زندان آزاد شد. عماد در ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در حالی که به دادگاه انقلاب برای آخرین دفاعیات احضار شده بود، بازداشت شد. این فعال سیاسی پس از بسر بردن چندین ماه در زندان اوین با حکم قاضی دادگاه به ۱۰ سال حبس قطعی محکوم شد. و علاوه بر آن به عنوان مجازات تتمیمی ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی برای وی در نظر گرفته شده است.
قربان بهزاديان نژاد که در جريان وقايع پس از کودتای انتخاباتی بازداشت شده، به ۵ سال حبس محکوم گردیده است. اين استاد دانشگاه و مشاور مير حسين موسوی در همين مدت از همه حقوق دانشگاهیاش محروم و حق تدريس در دانشگاه از وی ستانده شد. دکتر قربان بهزادياننژاد، استاد ميکروبيولوژی در دانشگاه تربيت مدرس بود که در سالهای اخير فعاليتهای فرهنگی زيادی داشته است. بهزادياننژاد معاونت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در دولت سيدمحمد خاتمی و مشاور وزير بهداشت در انتخاب رؤسای دانشگاههای علوم پزشکی را در کارنامه مسئوليتهای خود جای داده است.
محمد داوری روزنامه نگار و سردبیر سایت سهام نیوز (سایت رسمی حزب اعتماد ملی) است. وی پس از نامه ای توسط مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان پیرامون شکنجه و آزار زندانیان سیاسی در شکنجه گاه کهریزک دستگیر و تحت فشار و شکنجه قرار گرفت تا علیه مهدی کروبی در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، اقرار کند. وی در مدت بیش از ۷ ماه بازداشت چند نوبت اعتصاب غذا داشت. مهدی کروبی در نامهای به دادستان تهران، مسئولیت تمام اسناد و فیلمهایی را که به عنوان مستندات وجود شکنجه و تجاوز جنسی در زندانهای ایران ارائه کرده بود بر عهده گرفت و محمد داوری را تنها فیلمبردار مصاحبهها عنوان کرد و گفت او هیج نقش دیگری در این ماجرا نداشته است.
امیر خسرو دلیر ثانی از فعالان ملی-مذهبی، عضو جنبش مسلمانان مبارز و نماینده جنبش در «کمیته پیگیری بازداشتهای خودسرانه» و کانون مدافعان حقوق بشر از فعالان حقوق بشر در ایران است که در تاریخ ۱۳ دی ماه سال ۱۳۸۸ با حمله ماموران امنیتی به منزل شخصی اش بازداشت شد. بازداشت وی در راستای مجموعه بازداشت های موسوم به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ انجام شد که در آن به بهانه اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات خیل فعالان سیاسی و مدنی در ایران بازداشت به حبس های طولانی مدت محکوم شدند. وی پس از گذراندن دو ماه بازداشت در سلول انفرادی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد. جلسه رسیدگی به اتهامات وی در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب با ریاست قاضی مقیسه تشکیل شد و وی به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور» به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد. از زمان صدور حکم تا کنون وی بدون استفاده از حق مرخصی در زندان به سر می برد. امیر خسرو دلیر ثانی از داخل زندان هم به فعالیت های خود ادامه داده است و از امضا کنندگان بیانیه های مشترکی است که از بند ۳۵۰ زندان اوین به مناسبت های مختلف منتشر گردیده و بر ادامه مبارزات و مواضع تا احقاق حقوق تاکید می شود که معروفترین آنها بیانیه معروف به ۱۴ نفر است که با بهره گیری از سخنان محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، خواستار تشکیل گروه مستقل حقیقت یابی برای بررسی حقایق مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن و انتشار بی طرفانه نتایج کارگروه شدند. در بهمن ماه ۱۳۸۹ وی به دلیل ادامه اعتراضات از داخل زندان و عدم همکاری با ماموران وزارت اطلاعات برای مدت کوتاهی به بند ۲۰۹ زندان اوین - بند امنیتی وزارت اطلاعات - منتقل شد.
فیضالله عربسرخی سیاستمدار و عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران است. وی در نخستین هفتههای دستگیری بدلیل مقاومت در برابر بی قانونی های ماموران امنیتی ستاد کودتا در زندان اوین، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به بیمارستانی متعلق به یکی از نهادهای نظامی در شمال غربی تهران منتقل شد. او پس از آنکه از حضور در دادگاههای نمایشی سر باز می زند توسط نیروهای اجرایی یک از نهادهای قضایی به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و به بهداری اوین منتقل می شود و پس از چند روز بستری شدن در بهداری اوین مجددا به سلول انفرادی برده می شود اما بدلیل تشدید وخامت حالش مجددا به بهداری و سپس به بیمارستان بقیه الله العظم که متعلق به سپاه پاسداران می باشد منتقل می شود. او به اتهام اقدام علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد.
ابوالفضل قدیانی زندانی سیاسی با ۶۵ سال سن مسن ترین زندانی حامی جنبش سبز در بند ۳۵۰ زندان اوین محسوب میشود.به گزارش خبرنگار کلمه، ابوالفضل قدیانی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رییس کمیته تشکیلات این حزب است. وی از جمله زندانیانی است که در دادگاه نسبت به کودتای انتخاباتی ودروغگویی های احمدی نژاد اعتراض کرد .او در تاریخ ۱۹ دی ماه سال گذشته برای گذراندن حکم یک سال زندانش به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رییس جمهور به بند ۳۵۰ اوین رفت. به گفته خانواده قدیانی، پرونده جدیدی برای وی به خاطر نوشتن نامه از داخل زندان و امضای بیانیه در دادسرای اوین باز شده و وی بار دیگر با اتهام تبلیغ علیه نظام مواجه شده است.
محمد جواد مظفر نایب رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان و عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات دو روز پس از حوادث ششم دی ماه ۱۳۸۸ دستگیر و شصت و دو روز در سلول انفرادی بند ۲۴۰ اوین زندانی بود. مظفر همچنین روز هشتم اسفندماه ۸۹ هنگام سفر زیارتی به عراق، گذرنامهاش ضبط و ممنوع الخروج گردید. وی از مبارزان قبل از انقلاب، نویسنده و پژوهشگر و بنیان گذار انتشارات کویر است. در فهرست منتشر شده از سوی. یکی از پژوهشکدههای وزارت اطلاعات در زمستان گذشته، انتشارات کویر در زمره هفت انتشارات اصلی اندیشه ساز کشور رده بندی شده بود.
محمدرضا مقیسه روزنامه نگار، وسردبیر مجله بیست ساله ها ، رزمنده دوران جنگ تحمیلی و عضو کمیته پیگیری امور بازداشتشدگان و آسیبدیدگان پس از انتخابات ریاستجمهوری که در تاریخ ۲۲ مهرماه ۸۸ بازداشت و در تاریخ ۱۱ اسفند ۸۸ با قرار وثیقه پانصد میلیون تومانی آزاد شد. مقیسه در دادگاه بدوی به شش سال زندان محکوم شد. محمدرضا مقیسه مجددا در تاریخ ٢ آبان ۸۹ بازداشت شد.
عبدالله مومنی فعال مدنی- سیاسی، سخنگوی سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) است. او به خاطر فعالیتهای حقوق بشری اش چند بار به زندان رفته است. از جمله در ۱۸ تیر سال ۱۳۸۶ پس از حمله مسلحانه نیروهای امنیتی به دفترسازمان دانش آموختگان بازداشت شد و وقتی که آزاد شد بسیار لاغر و ضعیف شده بود، او ۱۴ کیلو وزن کم کرده بود و به شدت بیمار بود. به تعبیر یکی از فعالین سرشناس سیاسی او "رکورد دار اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران است" و در عین حال یکی از قربانیان نقض حقوق بشر. میتوان گفت او اکنون از مرحله فعال دانشجویی عبور کرده و به یک فعال سیاسی سرشناس با دغدغههای حقوق بشری تبدیل شده است. عبدالله مومنی شب ۳۰ خرداد ۱۳۸۸پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در ساختمان ستاد شهروند آزاد در میدان ونک تهران که ریاست ستاد شهروند آزاد (حامیان کروبی) را بر عهده داشت بازداشت شد.او و سازمان ادوار تحکیم در این انتخابات از حامیان کاندیداتوری مهدی کروبی بودند. مومنی معتقد بود" رای به کروبی رای به دموکراسی و حقوق بشر است". مومنی نامهای سرگشاده خطاب به علی خامنهای نوشت و در آن به مصائبی که در زندان بر وی رفته است سخن گفت و اظهار داشت زیر شکنجه ناچار به اعترافات دروغین شدم. وی در قسمتی از این نامه مینویسد: «... این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافتهای درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که میرویم و تا شب بر میگردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقیات اعتراف و خودت را خلاص کنی. میگفتند که «باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشتهای» و حتی از من میخواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که «در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهام». بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فیالمثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان میکرد که چوبی را در ... استعمال میکنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد...»

مهدی اقبال قاری قرآن و عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی است که در حسینیه دارالزهرا شبهای جمعه به خواندن دعای کمیل برای آرامش و آزادی زندانی سیاسی می پرداخت آبان ماه سال هشتاد و هشت بازداشت و به چهار سال زندان محکوم شد. مهدی اقبال دارای دو فرزند نوجوان است که در برههای به دلیل زندانی بودن پدر و فشارهای زیاد بر خانواده خود با بحران های شدید روحی مواجه بودند.
Subscribe to:
Posts (Atom)






















