Monday, July 18, 2011

از روح الله داداشی که قویتر نیستیم، بیاین تو رانندگی کل کل نکنیم.

حرف دل

امامان شیعه افزایش خواهند یافت

ما می‌دانیم که امامت مبنایی‌ترین اصل فلسفه‌ی سیاسی شیعه است و این مذهب نتیجه‌ی نشناختن امام را فرو افتادن در ورطه‌ی جاهلیت و مردن به مرگ جاهلیت می‌داند و به نظر می‌رسد که فرآیند افزایش آرام و نامحسوس امامان شیعه توسط عالمان این دین در دست اقدام است.
فایل صوتی را از اینجا بشنوید
در نگاه شیعه امامان کارشناسان دین‌اند. سیره‌ی پیشوایان این مذهب همه دارای یک سو و جهت بوده و لیکن روش‌هایی که هر یک از آن‌ها اتخاذ کرده‌اند، به صورت ظاهری با یک‌دیگر مغایرت دارد. نظیر حرکت قطاری که از مبدایی به مقصدی در حرکت است. این قطار، به تناست موقعیت‌هایی که پیش آمده، سرعت حرکت و شیوه‌ی کنترل آن را تغییر داده است. گاهی کند رفته، گاهی ایستاده و در ایست‌گاه توقف کرده و گاهی سرعتش اوج گرفته و سریع پیش‌روی کرده است. امامت هم یک چنین واقعیتی در تاریخ است. گاهی صبر کرده، مانند «علی» و گاهی خیزش کرده و پس از خیزش تند، توقف کرده، گاهی طوفاتی بوده مانند «حسین بن علی» و بالاخره در هر شرایطی که پیش آمده، از مسیر میل به رهبری سیاسی – اجتماعی خارج نشده است.
تمایل به تصاحب مناصب کلیدی سیاسی آن‌چنان در بدنه امامت شیعه شدید بوده که تمامی این مذهب را فرا گرفته و روحانیت شیعه که خود را وارثان امامان می‌دانند سال‌های بسیاری در این رویا و هم‌چنین فراهم نمودن زمینه‌های تحقق آن کوشیده‌اند.
جمهوری اسلامی اولین حکومت دینی با محوریت شیعی است، آرزوی نهادینه شدن در تمامیت روان روحانیت این مذهب از ابتدا تاکنون، رویایی که در نهایت خوش‌بینی اجداد این حرفه نیز امکان وقوع نمی‌یافت و حال آنانی که باوری به انجام و از آن مهم‌تر جای‌گیری این حکومت نداشتند، گویی سودایی دیگر در سردارند، افزودن به امامانی که سبب گذران و اوج‌نشینی‌شان را داشتند، نوعی ادای دین.
 سردار «یداله جوانی»، رییس اداره سیاسی سپاه پاس‌داران انقلاب اسلامی بدون نام بردن از شخص یا گروه خاصی گفته است: «شاید عده‌ای قلیل حساب شده مانع از به کار بردن این واژه «واژه امام» برای مقام معظم رهبری در سال 1368 شده باشند و دیگران نیز با این تصور که شاید تکرار این واژه برای دیگری از عظمت حضرت امام خمینی بکاهد، آن عده قلیل را تبعیت کردند.»
جمهوری اسلامی اولین حکومت دینی با محوریت شیعی است، آرزوی نهادینه شدن در تمامیت روان روحانیت این مذهب از ابتدا تاکنون، رویایی که در نهایت خوش‌بینی اجداد این حرفه نیز امکان وقوع نمی‌یافت و حال آنانی که باوری به انجام و از آن مهم‌تر جای‌گیری این حکومت نداشتند، گویی سودایی دیگر در سردارند
او در تعریف خود از عنوان امام، توضیح داد که این عنوان به معنای «راه‌نما، پیشوا، رهبر و کسی که باید به او اقتدا کرد و از او تبعیت نمود، است.»
سردار جوانی هم‌چنین با اشاره به آن‌چه «نظریه سیاسی شیعه» نامیده، این نظریه را مبتنی بر «اندیشه امت و امامت» دانست و افزود: «در نظام سیاسی اسلام، مردم در حکم امت و رهبر یا حاکم جامعه در حکم امام است.»
او در عین حال از «اعتراف افرادی از بزرگان پس از دو دهه به این اشتباه» خبر داد و با اشاره به «آیت‌اله نوری همدانی»، از مراجع تقلید طرف‌دار رهبر جمهوری اسلامی، نوشت: «پس از فتنه سال 88 یکی از مراجع عظام تقلید، یعنی حضرت آیت‌اله العظمی نوری همدانی، با صراحت اعلام کرد که اشتباه کردیم و باید از همان اول از ایشان با عنوان امام خامنه‌ای یاد می‌کردیم.»
با وجود این، سردار جوانی بدون اشاره مشخصی افزوده که: «اکنون مدتی است که در جامعه، بین مردم، مسوولان و در برخی از رسانه‌ها، به این مهم توجه می‌شود و از رهبر انقلاب اسلامی و ولی فقیه حاکم با عنوان امام خامنه‌ای یاد می‌گردد.»
شاید در نگاه بی‌توجه این عنوان نیز مانند دیگر شوخی‌های جمهوری‌ اسلامی جلوه کند، شوخی در حد هاله نور و پرژکتور نورانی اتومبیل اما به نظر می‌رسد واقعیت ماجرایی بسیار پیچیده‌تر است، همه شواهد دال بر گسترش روندی به سوی خرافه مضاعف در جامعه‌ای بسته و ذاتن مذهبی است.
شاید در دوران صفویه هیچ ایرانی تصور نمی‌کرد که این حکومت در هزارهای بعدی موجب جریانی غیر‌قابل کنترل و دینی تندرو شود، احتمالن آن‌ها باور نمی‌کردند که به تعداد تمامی آرزوهای‌شان در کشور پارس زبان‌شان امام‌زاده بروید، دقیقن مانند همان گمانی که ما برای آینده کشورمان نداریم، تولید امامانی در ورژنی پایین‌تر از قداست اما با تاثیرگذاری مضاعف.
امامانی پارسی‌ زبان که سید و از خون علی هستند و برپا دارنده پرچم به زمین افتاده‌اش و همگی منتظر جد چند صد ساله‌شان.
 شنیده‌ها حاکی‌ست که در همین دوران و با وجود انواع وسایل ارتباط جمعی و مسجل بودن رفتار بد بی‌بازگشت آقای خمینی تعدادی از هم‌وطنان گرفتار در مقبره این آقا نذورات و نامه‌هایی برای رفع حاجات‌شان می‌اندازند، برای او نذر می‌کنند و به ضریحش بند گره می‌زنند، پس چگونه می‌توان انتظار داشت در آینده این رفتار تبدیل به باوری چندش‌آور اما عمومی نشود؟
آقای خامنه‌ای امامت را این گونه تعریف می‌کند:‌
«امام، به معنای پیشوا و رهبر است. مفهوم رهبر با مفهوم ره‌نما فرق دارد. رهبر، آن کسی است که اگر جمعیتی را و امتی را به دنبال خود می‌کشاند، خود پیش قراول و طلایه‌دار آن حرکت است. مفهوم حرکت و پیش‌روی و پیش‌گامی در خطی که مردم حرکت می‌کنند، در کلمه‌ی امام وجود دارد. «کنگره‌ی جهانی حضرت رضا ، سال 1360»
در نگاهی دیگر می‌گوید:
«امامت، همان رهبری عالمانه و دردمندانه و دل‌سوزانه‌ی امتی است که دستش از دامان نبوت دینی خالی شده، واقعیتی است که بشریت، به او نیازمند است. در مفهوم امامت پیش‌آهنگی و پیش قراولی مطرح است «درس‌مایه‌های حزب جمهوری اسلامی، سال 1359 و 1360.»
آیا تمامی این سخنان به نوعی یادآور صفاتی نیست که بزرگان حکومتی امروزی از این آقا برمی‌شمرند؟ مانند سخنان آقای مصباح‌یزدی در مورد آقای خامنه‌‌‌ای:
«از جمله نعمت‌های بزرگی ـ‌که به تصور بنده‌ـ امثال ما و هر ایرانی دیگری اگر سالیان دراز تمام وقت خود را صرف شکر آن‌ها بکند حقش ادا نمی‌شود، برقراری نظام اسلامی، حاکمیت ولایت‌فقیه و به‌خصوص وجود شخص مقام معظم رهبری است. برقراری نظام اسلامی خداپسند آرزوی همه انبیا، اولیا و صالحان عالم در طول تاریخ بوده و جز در بعضی محدوده‌های خاص زمانی و مکانی نمونه روشن دیگری از آن را سراغ نداریم. در میان انبیای سابق حکومت حضرت سلیمان بود و در آخرالزمان هم وجود مقدس پیغمبر اکرم که چند سالی در مدینه حکومت کردند و دوران کوتاه حکومت امیرالمومنین که عمده‌اش به جنگ‌های داخلی گذشت، غیر از این موارد در طول تاریخ اسلام به سختی می‌توان حکومتی را پیدا کرد که در راس آن معصوم یا تالی ‌تلو (مثل و مانند) معصوم باشد. این نعمت عظیمی است که خدا در این عصر نصیب جامعه ما و امت ما کرد، این نظامی که به دست امام بنیان‌گذاری شد و توسط مقام معظم رهبری آب‌یاری و پرورش داده شد.»

Sunday, July 10, 2011

پگاه احمدی و تلاش برای فراتر رفتن از مرزهای وطن

پگاه احمدی از شاعران مطرح شعر معاصر ایران است که اشعارش را بیشتر از آن که در کتاب‌فروشی‌های ایران بشود پیدا کرد در اینترنت و وب‌سایت‌های ادبی و شعری مختلف می‌توان یافت. شاعر جسوری که خطوط قرمز را می‌شکند و هراسی از بیان احساسات صریح و بی‌پرده‌اش و البته انتقاد از شرایط سیاسی و اجتماعی در شعر‌هایش ندارد. زبان و فرم پیچیده و گستردگی واژگان از ویژگی‌های منحصربه‌فرد در شعرهای پگاه احمدی است.

ته اروندرود گروه خونی ما، درد بود
ته صدا تهران به وقت ما نمی‌شود و جان بیهوده می‌کنی
ته هوا قطع است و از دزاشیب تا سنگلج
برای این هنوز چه دورم
ته گلویم تگرگ و رگبار است و مانده‌ام تا ته
ته تهمتن شاهنامه را تنها چگونه تن‌به‌تن بنویسم
ته دروغ تعزیه تیغ است و تنها به درد تکه‌تکه شدن می‌خورد
ته ترانه‌های پر از تیربار، اگر توانستی با من ببار
باز خاوران، خونی است
و زیر چادرهای زخم
حکم پرنده اعدام است

گاه احمدی متولد ۱۳۵۳ در تهران شاعر، منتقد ادبی و مترجم است. او اولین شعر خود را در ۱۷ سالگی و در نشریه ادبی تکاپو منتشر کرد. این شاعر ۳۷ ساله تاکنون سه مجموعه شعر در ایران به نام «روی سل پایانی»، «کادنس» و «این روز‌هایم گلوست» را به چاپ رسانده است.

خانم احمدی همچنین اشعار سیلویا پلات، شاعره مطرح آمریکایی، را به نام «آواز عاشقانه دختر دیوانه» به فارسی ترجمه کرده و ترجمه «۱۰۱ هایکو از گذشته تا امروز» نوشته جکی هاروی را نیز بر عهده داشته است. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به شعر زن از آغاز تا امروز و همین طور آنتولوژی جامع شعر زنان ایرانی اشاره کرد.

  • پگاه احمدی که چندین سال است در آلمان اقامت گزیده مجموعه شعر اخیرش به نام «سردم نبود» را در آلمان به چاپ رسانده و ترجمه آلمانی این مجموعه شعر نیز به زودی روانه بازار می‌شود. به بهانه انتشار این مجموعه شعر و ترجمه آلمانی‌اش با او گفت‌و‌گویی داشتم و ابتدا در مورد مجموعه شعر «سردم نبود» و علت چاپ آن در آلمان پرسیدم.

پگاه احمدی: این ترجمه مجموعه شعر اخیرم است به نام سردم نبود که نشر سوژه در برمن آلمان منتشر کرده. مجموعه‌ای است از شعرهای این هشت سال اخیر که حدود شش هفت سال در ایران مجوز چاپ دریافت نکرد و اخیرا نسخه فارسی آن در آلمان منتشر شده و به همت مترجم نسخه آلمانی کار هم به زودی منتشر می‌شود. فعلا در دست ترجمه است.

  • علت این که در ایران مجوز نگرفت و چاپ نشد چه بود؟ وزارت ارشاد چه دلایلی عنوان کرد؟

تصویر روی جلد مجموعه شعر پگاه احمدی

این مجموعه دو بار با دو ناشر معتبر راهی ارشاد شد و هربار موارد ممیزی خیلی زیاد بود، چون با توجه به این که بیشتر، به لحاظ مضمون، شعرهای من شعرهای انتقادی‌-‌اجتماعی است، نفس مضمون شعر‌ها و مسائلی که در شعر‌ها به آنها پرداخته می‌شد و دایره لغاتی که متناسب بود با آن فضا، مورد قبول و تایید وزارت ارشاد نبود.

با توجه به این که ظرفیت شعر شاعران معاصر ایرانی مخصوصا خانم‌ها خیلی بالاست و این ظرفیت درش وجود دارد که به زبان‌های مختلف ترجمه شود و مخاطب پیدا کند، چرا این قدر این اتفاق کم می‌افتد؟ خیلی نادر است که مجموعه شعری از یک شاعر زن ایرانی منتشر شود. فکر می‌کنید علت چیست؟

من فکر می‌کنم نه شاعر باید دنبال ناشر برود و در جست‌وجوی این قضیه چاپ کتابش باشد، فی‌نفسه و نه این که ناشر باید به سراغ شاعر بیاید. در واقع باید نهادهای واسطه‌ای، ارگان‌ها و سازمان‌هایی وجود داشته باشند که این مسائل اجرایی را به عهده بگیرند. متاسفانه به دلیل این که ما فاقد این نهادهای اجرایی و نهادهای واسطه هستیم، معمولا این اتفاق و پروسه دیده شدن اثر، به چاپ سپرده شدنش و ترجمه‌اش خیلی سخت اتفاق می‌افتد. به خصوص با توجه به سانسور گسترده‌ای که وجود دارد، عدم وجود رسانه‌هایی که در سطح گسترده بتوانند کتاب‌های جدید را معرفی کنند، اطلاع‌رسانی انجام دهند، تمام این مسائل دست‌به‌دست هم می‌دهد و معمولا متاسفانه آثار دیده نمی‌شود. به خصوص آثاری که داخل ایران منتشر می‌شود. چه رسد که بخواهد برای ترجمه به زبان دیگری شناسایی شود و معرفی شود.

  • شما فکر می‌کنید که ترجمه شعر شعرای ایرانی چه قدر می‌تواند به جهانی شدن ادبیات ایران کمک کند؟

صرفا مسئله ترجمه نیست. مسئله در واقع کیفیت خود اثر است، از جنبه‌های خیلی زیادی. این بحث گسترده‌ای است که در این مجال نمی‌شود به آن پرداخت. ولی نوع سیر تفکری که در اثر هست، این که تفکر حاکم بر اثر، زیبایی‌شناسی حاکم بر اثر و ویژگی‌های زبانی اثر تا چه حد اصلا امکان جهانی شدن را دارد. تا چه حد امکان فرابومی شدن را دارد یا این که تا چه حد به مسائل فرابومی و مسائل فرا‌تر از حوزه بوم‌زیست و بوم‌وطن خودش اشاره می‌کند. تا ما نرسیم به آن نوع تفکری که بتواند مرزهای اولیه خودش را طی کند و از ساحت بومی خودش وسعت بیشتری پیدا کند، صرف ترجمه شدن یک اثر فکر نمی‌کنم راه‌گشا باشد در این زمینه. کما این که خیلی از آثار ما در حوزه ادبیات داستانی، در حوزه شعر ترجمه شده‌اند. به زبان‌های مختلفی هم ترجمه شده‌اند. اما در یک جغرافیای خیلی محدودی طرح شده‌اند.

  • شاعری که از سرزمین خودش مهاجرت می‌کند، در حقیقت از زبانی که شعر می‌گوید دور می‌شود، این مهاجرت به نظر شما چه تاثیری دارد؟ من البته در مورد شاعران ایرانی به طور اخص می‌پرسم با‌‌ همان مختصاتی که در ایران هست.

طبیعتا شما دچار یک کاستی می‌شوید، دچار یک فقدان می‌شوید و آن فقدان در شما هست. این فقدانی خیلی جدی است و کاملا خلاء آن حس می‌شود در پروسه آفرینش و کار نوشتن. اما از طرف دیگر شما با یک زبان میزبان هم مواجهه دارید و با یک اتمسفر دیگر. که عمدتا همین آتمسفر با آن چیزی که قبلا شما در آن زیست می‌کردید و تجربه می‌کردید از اساس متفاوت است. فکر می‌کنم مدت زمان خیلی طولانی می‌کشد تا شما بتوانید به عنوان اهل قلم به یک ‌شناختی که متناسب با اتمسفر جدید و متناسب با زبان و ظرفیت‌های زبان است دست پیدا کنید و فکر می‌کنم این‌‌ همان دوران گذاری است که باید طی شود و دوباره همه چیز به یک روال نسبتا عادی و آرام برگردد برای من اهل قلم.

  • از یک جنبه دیگر می‌خواهم بپرسم. شما الان در آلمان هستید و آنجا نظارتی وجود ندارد. شما شعری که می‌گویید می‌توانید بدون این که هیچ نظارتی یا سانسوری باشد که بگوید این کلمه را بردار یا این شعر را حذف کن یا این قابل چاپ نیست، آن را چاپ کنید. از این نظر فکر می‌کنید واقعا تاثیری دارد یا در خود ایران هم با وجود این نظارت می‌شود شعر گفت؟

جایی که شما با درد، با مسائلی که منجر به نوشتن می‌شود و تاثراتی را در شما بیدار می‌کند، مواجهه مستقیم دارید یعنی درد را مستقیم لمس می‌کنید و همه چیز در فضای زیستی شما ملتهب است، اتفاقا من فکر می‌کنم انگیزه‌های خیلی بیشتری در شما تولید می‌کند به صورت کاملا ناخودآگاه برای نوشتن. و وقتی شما از آن التهاب، از آن درد فاصله می‌گیرید و مواجهه شما با درد مواجهه غیرمستقیم می‌شود، به واسطه می‌شود، شما در یک خاک دیگر و اقلیم دیگر هستید، طبیعتا آن فاصله در نوشتن شما هم ایجاد می‌شود. حتی ممیزی، مسئله سانسور با این که صد در صد مطلوب هیچ اهل قلمی نیست، یکی از اهرم‌های فشاری است که شما را به یک مقاومت و اصرار و پافشاری بر نوشتن وامی‌دارد. شما می‌خواهید که در مقابله و مواجهه با سانسور کارتان را تولید کنید، صدای خودتان را به گوش‌ها برسانید. اما تجربه شخصی من این بوده، البته شاید برای دوستان دیگر به شکل دیگری باشد، اما فاصله گرفتن از آن فشار‌ها، فاصله گرفتن از آن رنج‌ها یک مقداری بین من و نوشتنم، یا بین من و نوع نوشتنم، خلاء و فاصله ایجاد می‌کند.

هوای سینه پهلو
پهلوی ماست
تا سِل که سقفمان را گرفته می‌خوابد
وَ آسمانی که سرفه‌هایش را
مثل می‌ل، روی دست ِهوا برده‌ام...
حالا هوای کلنگی پهلوی ماست
از شهر ِ سر ِ کوچه باد می‌آید
تا می‌له، دوباره چیزی را
با تُف به هم بچسباند
ملافه‌ای که به دیوار، پیچیده‌تر شود
مثلثی که سرِ راه را
دنیا بیاورد
روزنامه‌ای که ننویسد
وَ یک مسافرخانه پشت ِ در
که با سیمانش نمی‌شود کشتی گرفت
اما می‌شود شهادت داد:

کثیف، کفش ِ پشت ِ در هم نیست
چون با مترو وَ با مشقّت آمده بود
وَ سینه‌هایش را
بی‌وقفه می‌سپرد.

پشتِ این دهانهٔ بی‌خانمان که پُر از پشت ِ چاله میدان است
خیلی نمی‌شود جنگید
چون وکیل نداشت
خیلی نمی‌شود زائید
چون
تحریف شد
خیلی نمی‌شود پرسید
چون، تیزی می‌کشند.

من از خودم نمی‌ترسم
چون از سِل، عجیب ترسیده‌ام
وَ از خودم نمی‌ترسم
چون پای زندگی انگشت داده‌ام
تن‌ها نگاه کنم.

×××

در سال‌های اخیر هنرمندان ایرانی که به سبک‌های مختلف موسیقی غربی روی آورده‌اند و در جای‌جای جهان به دنبال سبک و سلیقه موسیقی خود راه‌های متفاوتی را برگزیده‌اند، به تعداد قابل توجهی رسیده است. برخی در زیرزمین‌های تهران، برخی در کلوب‌های کوچک و برخی در کنسرت‌های بزرگ دور دنیا. حالا دیگر آن تعداد از هنرمندان موسیقی ایرانی که به زبان انگلیسی می‌سرایند و می‌خوانند نیز تعجبی را برنمی‌انگیزد و عادی شده است.

  • گروه ساماوایو یک گروه موسیقی در آلمان است به سرپرستی بهرنگ علوی، هنرمند ایرانی که در آلمان بزرگ شده. این گروه در این ده سال که از تشکیلش می‌گذرد، کنسرت‌های بسیاری داشته و طرفداران زیادی را به خود جلب کرده است. به بهانه انتشار آلبوم جدید این گروه موسیقی با بهرنگ علوی به گفت‌و‌گو نشستم و ابتدا از خودش و شکل‌گیری گروه ساماوایو پرسیدم.

بهرنگ علوی: من در سال ۱۹۸۱ در تهران به دنیا آمدم، اما در آلمان بزرگ شدم و موسیقی را الان تقریبا ۱۵ سال است که دنبال می‌کنم و ده سال است در ساماوایو هستم. ما در سال ۲۰۰۰ تشکیل شدیم و هر چهار نفر دوستانی بودیم که همدیگر را از مدرسه می‌شناختیم. من در این بند [گروه] شدم خواننده و گیتاریست. ما در طول این ده سال می‌شود گفت چهار آلبوم به بازار دادیم و بیش از پنجاه شصت آهنگ بوده که در آلبوم‌های مختلف منتشر شده.

  • کار شما چه سبکی است؟

سبک ما را می‌شود گفت: heavy rock هفتاد و هشتاد می‌گفتند hard rock ولی ما بیشتر heavy rock می‌گوییم برای این که یک کم از hard rock گیتار و درام نزدیک‌تر به heavy metal است. اما با این همه آواز نسبتا پاپ تویش زیاد است. ملودی‌های مختلف دارد و از این نظر درست بین موسیقی پاپ است و موسیقی هوی متال.

  • گروه شما آلبوم جدیدی اخیرا بیرون داده، اسم این آلبوم چیست و چه تفاوتی با کارهای قبلی شما دارد؟

آلبومی که در سال ۲۰۱۱ به بازار داده شد به اسم cosmic knockout در مقایسه با آلبوم قبلی‌مان که در سال ۲۰۱۰ بود خیلی فرق‌های زیادی دارد. اولا که در استودیو ضبط نکردیم، بلکه در اتاق خودمان ضبط کردیم. اینجا که همیشه جمع می‌شویم و آهنگ‌ها را می‌سازیم. این یک فرق اساسی است. بعد هم کلا صوت‌مان خیلی رفته به سمت آن چیزی که صحنه برگزار می‌شود برای این که قبلش در آلبوم one million things  خیلی آهنگ‌ها را توی استودیو کار کردیم و نسبتا شد یک آلبوم استودیویی، آن طور که ما می‌گوییم. این آلبوم جدیدمان بیشتر یک آلبوم زنده است.

  • ساماوایو یعنی چه؟

ساماوایو کلمه سانسکریت است، هندی قدیمی و معنی‌اش هست جمع شدن، با هم بودن، اتحاد... معنی‌های زیادی دارد. این را ما آن موقع به خاطر این انتخاب کردیم که به نظرمان خیلی خوب می‌بود که آدم به عنوان یک بند [گروه] راک یک اسمی نداشته باشد که از قبل معلوم باشد که سبک موسیقی‌اش چیست.

  • آیا تا به حال فکر کردید که کاری به زبان فارسی که زبان مادری شما هست، اجرا کنید؟

بله. ما تا به حال زیاد به این فکر کرده‌ایم که من آواز به فارسی هم بخوانم. اما به نظر من وقتی این کار را می‌کنم که واقعا مطمئن باشم و شک نداشته باشم چیزی که درمی‌آید به خوبی‌‌ همان زبان اصلی که می‌خوانیم یعنی انگلیسی هست. یعنی فقط برای این که این کار را کرده باشم زیاد علاقه‌ای ندارم. اگر یک روزی یک چیزی پیش بیاید و خیلی نتیجه‌اش قشنگ باشد یا این که حدس بزنیم که نتیجه‌اش قشنگ است، این کار را می‌کنم.

  • در آینده ساماوایو در کجا‌ها کنسرت دارد؟

ما همیشه دنبال این هستیم که جاهای نو کنسرت بگذاریم و دنبال این هستیم که خارج از اروپا هم کنسرت بگذاریم، اما کار نسبتا خیلی سختی است. ماه‌های آینده آلبوم ۲۰۱۲ را می‌خواهیم ضبط کنیم که چند تا آهنگش را الان درست کردیم و چند آهنگ هنوز مانده و برای اکتبر ۲۰۱۱ داریم کنسرت جور می‌کنیم. یک تور در آلمان و کشورهای دور و برش مثل سوئیس و چک. هر سال دوباره کنسرت داریم و الان داریم روی آلبوم بعدی کار می‌کنیم.

×××

«ماجراهای دوست خجالتی من» عنوان یک نمایش کمدی موزیکال است که توسط ژاله شعاری، بازیگر سینما و تئا‌تر ایران، در آلمان به روی صحنه رفته. ژاله شعاری در این نمایش همراه با دوست خجالتی‌اش ضمن گشت و گذاری در رستوران‌ها و دیسکو‌ها و مکان‌های دیگر در آلمان به تهران هم سری می‌زند و با زبان طنز و آواز و موسیقی بر روی چند موضوع اجتماعی از جمله علاقه آدم‌ها به خواننده شدن دست می‌گذارد. همکارم شهرام میریان در آلمان به دیدن این نمایش رفته است:‌

ژاله شعاری، بازیگر سر‌شناس سینما و تئا‌تر ایران، که این روز‌ها در آلمان به سر می‌برد مانند کار نمایشی طنزآمیز سال پیش خود با نام «کراوات» نمایشنامه دیگری را این بار با عنوان «ماجراهای دوست خجالتی من» آماده نمایش کرده.

خانم شعاری در این نمایشنامه تازه با دوست خجالتی خود که از دوران کودکی با هم بزرگ شده‌اند به مکان‌ها و جاهایی که ایرانی‌ها در آلمان برای سرگرمی و گذراندن اوقات فراغت خود جمع می‌شوند، سر می‌زند و ضمن اشاره به خواسته‌های مکرر دوست خجالتی‌اش خلق و خو و رفتار ایرانی‌ها با یکدیگر را هم با زبان طنز، آواز و موسیقی بازگو می‌کند.

سفر سه هفته‌ای به تهران و ماجراهای گوناگون آن هم ادامه این نمایشنامه موزیکال است. حال از زبان خانم شعاری بشنویم که دوست خجالتی‌اش در این نمایشنامه چه خواسته‌هایی دارد:

«دوست خجالتی من به هیچ عنوان زیر بار نمی‌رفت. همه‌اش می‌گفت من باید حتما دوره تئا‌تر ببینم. باید حتما بروم خوانندگی یاد بگیرم. من اصلا نمی‌فهمم برای چه. هی بهش می‌گفتم عزیز من خواننده شدن این چیز‌ها را نمی‌خواهد. نه صدا می‌خواهد نه هنر موسیقی می‌خواهد. فقط کافی است تو بروی و آه... بله یک کمی رو می‌خواهد و یک کم هم پول لازم دارد.»

ژاله شعاری در نمایشنامه کمدی موزیکال ماجراهای دوست خجالتی من بر هر موضوع اجتماعی که دست می‌گذارد، ترانه انتقادی و طنزآمیزی هم در پیوند با آن موضوع می‌خواند.

نقش مقابل ژاله شعاری در این نمایش را آقای مصطفی آخوندی، هنرمند تحصیل‌کرده موسیقی در آلمان، بر عهده دارد و به ما می‌گوید این نمایشنامه کاری است مشترک.

مصطفی آخوندی: این کار را ما کاملا مشترک انجام دادیم. در واقع ترانه‌ها را با هم نوشتیم وهم موسیقی قطعات را بیشتر من نظارت داشتم رویش.

Wednesday, July 6, 2011

خامنه ای اعتراض های مردم سوریه را محکوم کرد

علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران ناآرامی های سوریه را به اسرائیل و آمریکا نسبت داد و گفت : در حوادث سوریه دست آمریکا و اسرائیل آشکار است.
علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران ناآرامی های سوریه را به اسرائیل و آمریکا نسبت داد و گفت : در حوادث سوریه دست آمریکا و اسرائیل آشکار است. در توضیح بیشتر این نظر رهبر حکومت اسلامی ایران نخست مدعی شد که جوهر تحولات منطقه که او البته از آنها با عنوان "بیداری اسلامی" یاد کرد ضدیت با اسرائیل و آمریکاست و بر اساس معیارهای جمهوری اسلامی ایران هر جا که به سود آمریکا و اسرائیل شعار داده شود، آن حرکت انحرافی است و در مورد حوادث سوریه هم دست آمریکا و اسرائیل به خوبی آشکار است.
  خامنه ای در جای دیگری از سخنانش مدعی شد که دولت های آمریکا و اسرائیل با تلاش برای شبیه سازی حوادث مصر، تونس، یمن و لیبی در سوریه سعی می کنند حکومت بشار اسد را که در خط مقاومت قرار دارد دچار مشکل کنند اما ماهیت حوادث سوریه با ماهیت حوادث دیگر کشورهای منطقه متفاوت است.
این اولین بار است که رهبر جمهوری اسلامی ایران در مورد رویدادهای سوریه موضع می گیرد و صریحاً همانند بشار اسد تظاهرات اعتراضی در این کشور را حاصل توطئۀ کشورهای خارجی و مشخصاً آمریکا و اسرائیل توصیف می کند. حوادث سوریه تاکنون به کشته شدن 1500 تن از ناراضیان توسط نیروهای دولت بشار اسد و آواره و پناهنده شدن دهها هزار سوری در کشورهای همسایه منجر شده است. ناراضیان سوریه صریحاً می گویند که افراد بسیج و سپاه پاسداران ایران در کنار ارتش سوریه درسرکوب مردم این کشور مستقیماً شرکت دارند.
کشورهای غربی می گویند که جمهوری اسلامی ایران با ارسال اسلحه و تجهیزات ردیابی و شناسایی مخالفان به سوریه رژیم بشار اسد را در سرکوب مخالفانش یاری می رسانند. به تازگی اتحادیۀ اروپا فرماندۀ سپاه پاسداران محمد علی جعفری، رستم قاسمی، فرماندۀ سپاه قدس سپاه پاسداران ایران و حسین طائب مسئول حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران ایران را به دلیل نقش شان در سرکوب مردم سوریه مورد مجازات قرار داد.
دولت بشار اسد تنها متحد جمهوری اسلامی ایران در منطقه است. حکومت اسلامی تهران به یاری رژیم دمشق کمک های نظامی و لجستیکی اش را در اختیار حزب الله لبنان می گذارد. از این نقطه نظر سقوط بشار اسد برای حکومت اسلامی ایران شکستی راهبردی در منطقه به شمار می رود.
دولت های غربی موضع دوگانۀ جمهوری اسلامی ایران را در قبال اتفاقات سوریه و دیگر کشورهای عربی نشانۀ ریاکاری و تزویر این حکومت دانسته و افزوده اند که حکومتی که تظاهرات مسالمت آمیز مردم خود و مردم کشوری دیگر، سوریه، را سرکوب می کند نمی تواند در پشتیبانی اش از حرکت های مشابه در دیگر کشورها صمیمی و صادق باشد.
 

Monday, July 4, 2011

خامنه‌ای و حامیانش تنها هفت میلیون رای دارند

سحام نیوز: یکی از فعالان جریان اصولگرا با بیان اینکه “اسفندیار رحیم‌مشایی گفته است رهبری و حامیان وی تنها هفت میلیون رای در هر انتخاباتی دارند و باید از همه طیف‌ها در کنار خود داشته باشیم”، در شرح سوابق مشایی خاطرنشان کرد “وی از عاملان اعدام بسیاری از مخالفان نظام در رامسر و همچنین از بانیان انجمن حجتیه در استان مازندران بود، که بعدا به سپاه پیوست.”
به گزارش جرس از همشهری ماه، رضا گلپور، نویسنده کتاب بولتن مانند “شنود اشباح”، در گفتگو با شماره ۷۷ این نشریه، ضمن استفاده از فضای مساعد جهت نقد برخی دولتی ها، گوشه هایی از سوابق افرادی که اخیرا موسوم به “جریان انحرافی” شده اند را بازخوانی کرده و به ناگفته هایی از رفتار و گفتار آنها اشاره می کند.
مشایی تیر خلاص می زد
رضا گلپور که چندی قبل نامه ای از او خطاب به محمود احمدی نژاد منتشر شد که در آن با توجه به مستندات خود درباره اسفندیار رحیم مشایی و محمدرضا رحیمی ، خواستار کنار گذاشته شدن این افراد از مجموعه دولت شده بود، در مصاحبه خود گفت “خانم ط. ذبیحیان که اکنون همسر رسمی مشایی است در هنگام دستگیری می خواسته سیانور استفاده کند اما چون ضابط، هشیاری داشته اسلحه خود را در دهان او قرار داده تا نتواند پوشش قرص را با دندان خود بشکند و سیانور عمل کند. شاید این برای من قابل درک باشد که ضابط برای جلوگیری از انتحار یک نیرو، حاضر باشد دندان فرد خرد شود اما کشته نشود. اما اینکه عده ای که دستگیر شدند و در زندان منتظر محاکمه بودند توسط نیروهای تحت مسئولیت مستقیم آقای مشایی؛ بدون حکم دادستانی به جنگل های منطقه رامسر برده می شوند و به آنها تیر خلاص زده می شود با کدام منطق شرعی و قانونی قابل توجیه است؟ ضمن اینکه پیچیدگی آن پرونده این است که یکی از بازداشت شدگان، اخوی بزرگتر ایشان بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی بوده و اگر قرار بوده همه بازداشت شدگان از منافقین حذف شوند خب برادر ایشان هم باید همراه بقیه کشته می شد اما نشده است.”
تغییرات بنیادین در تفکرات
گلپور ادامه می دهد “برای من سوال ایجاد می شود که فردی با آن سابقه (مشایی)، ناگهان پس از رسیدن به جایگاه نزدیک به رئیس جمهور می آید می گوید ما چه مشکلی با مردم اسرائیل داریم؟ مشایی در یکی از جلسات به من می گفت اجباری بودن لچکی که سر خانم هاست چه منطقی دارد؟ خاتمی با آن همه ادعا توانست این اجبار را بردارد؟”
این سخن احمدی نژاد ناشی از ناآگاهی وی بود
این فعال اصولگرا با بیان اینکه “ما در سال های گذشته به دنبال کمک دادن به احمدی نژاد بودیم. گفتیم ایده هایی داریم که می تواند در عرصه جنگ نرم و خنثی کردن فعالیت های رسانه ای صهیونیست ها موثر باشد و مشایی نیز در جلساتی حضور یافت…”، پیرامون اظهارات احمدی نژاد در سازمان ملل و نقش بخشی از دولت آمریکا در ماجرای یازده سپتامبر و نقش مشایی در این نطق گفت “احمدی نژاد در سازمان ملل جمله ای گفت که واقعا از حیث کم اطلاعی از امور، بی نهایت سخیف است. او درباره تحقیق درباره حادثه یازده سپتامبر نقل به مضمون عرض می کنم، گفت: اگر آمریکاییها راست می گویند چرا اسامی قربانیان اعلام نمی شود؟! این در حالی است که اگر کسی «سی ان ان» ، سی بی اس و سایر شبکه های خبری امریکا و حتی بی بی سی را دیده باشد حتی به عنوان بیننده معمولی، می داند که از مراسم نخستین سالگرد این حادثه، مهمانان کلاس یک حکومتی و فرهنگی و رسانه ای آمریکا در محل برج های دوقلو می نشینند و یک خانم و آقا نزدیک به سه هزار اسم قربانیان را می خوانند و بعضا خانواده های آنها هم هستند و گریه و زاری و ناراحتی می کنند. این رسانه لوکال و محلی نیویورک هم نیست که چنین مراسمی را پخش می کند بلکه در رسانه هایی منعکس می شود که پوشش جهانی دارند. یک دهه از این تاریخ گذشته و لااقل در مراسمات رسمی علنی آنها ده بار این مراسم خواندن اسامی صورت گرفته و با این وجود رییس جمهور کشور ما می رود در همان مکان و جمله به این پرتی را می گوید. این برای جمهور ایران بد نیست؟… من سپس مشایی را در ساختمان منزلش ملاقات کردم و گفتم که این حرف احمدی نژاد اصلا واقعی نیست. او به من گفت مطمئنی؟ از اینجا فهمیدم که او این حرف را در دهان احمدی نژاد گذاشته و هیچ آگاهی هم نسبت به آن ندارد…”
مشایی گفت مگر رهبری و حامیانش چقدر رای دارند؟
این فعال امنیتی – رسانه ای ادامه می دهد “از مشایی سوال کرده بودم که واقعا محمدرضا رحیمی که مسئول دفتر انتخاباتی هاشمی در کردستان بوده و با دعواهایی که با شهید کاظمی فرمانده وقت سپاه کردستان داشته با چه تعریف اصولگرایانه ای امروز با اختیارات ویژه، معاون اول دولت است؟ حضور وی با شعار حمله به هاشمی جور در می آید؟ مشایی در پاسخ به من گفت مگر مذهبی ها و آقای خامنه ای چقدر رای دارند ؟ بیش از هفت میلیون است؟ ما باید از همه طیف ها در کنار خود داشته باشیم. در اینجا برای من مشخص شد که کار از رفع شبهه گذشته و نوعی بیماری انحراف و گنده گوئی است. گفتم این قتل هایی که در رامسر به شما نسبت داده می شود چیست؟ پاسخ داد حالا چهار تا سگ محارب هم کشته شدند مگر چه اتفاقی اقتاده است؟ اینجا دیگر دیدم این جفاست که خلوت و عیان این فرد تا این حد با هم فرق می کند. مگر حاکم شرع بوده که آنها را کشته است؟ او می گفت : من پرونده ام تا سال ٧۶ در سازمان قضایی باز بود و بسته شده و تو به دنبال چه هستی ؟ گفتم خیلی روشن است بگو من در جریان نبودم و نیروهای من خودسر عمل کردند. حالا آنها قسم می خورند که خودسر نبوده و دستور داشته اند. این مسائل حول نفر دوم دولت نگران کننده نیست؟”
گلپور در همین زمینه می گوید “من در پژوهش ها، سند هایی دیده ام که انسان وحشت می کند.”
گفتنی است در زمان قهر ۱۱ روزه احمدی‌نژاد نیز نقل قول‌هایی از رئیس دولت دهم مبنی بر ریزش میلیونی آرا وی به خاطر حمایت رهبر جمهوری اسلامی از وی در انتخابات سال ۸۸ منتشر شده بود.
مشایی؛ بانی انجمن حجتیه در مازندران
گلپور در این مصاحبه همچنین در پاسخ به این پرسش که “همین الان بر روی سایت هواداران مشایی، جمله ای از دکتر حسن عباسی قرار دارد که او را به هیچ فرقه ای منتسب نمی داند و یک تکنوکرات می داند”، گفت “اولا عباسی دکتر نیست. بعد هم حرف امثال عباسی در رده دوم ارجحیت قرار دارد. وقتی خود مشایی به من گفت تشکیلات انجمن حجتیه را من در مازندران راه انداختم باید دید عباسی با چه سندی آن را نفی می کند؟ در مسائل سندی، وقتی سندی اثباتی برای موضوعی می آوری ، اثبات خودش پیچیده است. حالا اگر یک نفر بخواهد این سند را نفی کند و سلباً بگوید فلانی نبوده، بسیار پیچیده تر می شود. البته فقط مشایی این را نگفته، خیلی از دوستان ایشان می گویند زمانی که معلم آموزش و پرورش بود …”
وی افزود “مشایی بعدا می گفت وقتی امام دستور داد بین انجمن حجتیه و سپاه، یکی را باید انتخاب کرد من آمدم سپاه.”
این افراد در دوران اصلاحات زدوده شدند
وی ادامه می دهد “اینها در دوره اصلاحات زدوده شدند. مشایی در دوره علی محمد بشارتی و معاونت آقای تابش، مدیر کل اجتماعی وزارت کشور بوده یعنی دولت دوم هاشمی. البته وزارت اطلاعات در مقطعی او را در گزینش رد کرد … اما وی بعدا با لایه هایی بالاتر ارتباط گرفت و وارد دستگاه شد.”
مشایی و امام زمان
گلپور ادامه می دههد “اگر مجموع سخنان مشایی را که دوستان ایشان ترویج می کنند بخوانید در جایی گفته من ممکن است نمازم قضا شود اما دعای عهدم ترک نمی شود. من محکم عرض می کنم کسی که داعیه های وی بیش از حد توان فکری و سابقه ای است که دارد باید به آن شک کرد. او یک بار به من می گفت من ادعا نمی کنم هر وقت بخواهم آقا را ببینم می بینم اما می گویم ایشان یعنی حضرت صاحب هر وقت بخواهد نمی تواند من را ببیند؟!”
گلپور در انتها پیرامون انتخابات ریاست جمهوری دهم می گوید “اگر برگردیم به انتخابات و کاندیدای دیگری از اصولگرایان نباشد؛ من باز هم به احمدی نژاد رای می دهم… البته از نظر من خطری که امثال مشایی در بی مبنایی دارند، از محسن رضایی کمتر است.”